عکس بازیگران

بلاگ | آرتیست 1

  • تاریخ : 30ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 0 بازدید

نسخه جدید نینتندو سوئیچ با عمر شارژ باتری بیشتر که تا نُه ساعت می‌رسد، معرفی شد، همچنین نینتندو از رنگ‌بندی جدید کنترلرهای خود رونمایی کرد. در ادامه برای اطلاع از آخرین اخبار بازی با دنیای بازی همراه شوید.

درست است که نباید به این زودی‌ها منتظر نسخه پرو نینتندو سوئیچ باشیم، اما این شرکت به تازگی از یک نسخه معمولی دیگر نیز رونمایی کرده است که تنها تفاوت آن باتری آن است.

سیستم سخت‌افزاری نسخه جدید سوئیچ هیچ تفاوتی با نسخه معمولی ندارد اما میزان مصرف باتری آن به طور چشمگیری افزایش یافته است. در صورتی که با باتری نسخه‌های معمولی سوئیچ می‌توان حدود ۲.۵ تا ۶.۵ ساعت از این کنسول استفاده کرد، در نسخه‌های جدید می‌توان حدود ۴.۵ تا ۹ ساعت از باتری آن استفاده کرد. برای نمونه نینتندو از مثال عنوان The Legend of Zelda: Breath of the Wild استفاده کرده است که با استفاده از نسخه‌ تازه معرفی شده سوئیچ می‌توان حدود ۵.۵ ساعت به تجربه این بازی نشست در صورتی که با نسخه‌های معمولی تنها ۳ ساعت می‌توانستید از آن لذت ببرید. قیمت این مدل جدید هیچ تغییری نکرده است و در ماه آگوست روانه بازار می‌شود.

نینتندو همزان از رنگ‌های جدید کنترلر Joy-Con رونمایی کرد؛ یک طرح دارای رنگ‌های زرد و آبی پررنگ است، و طرح دیگر به رنگ نارنجی و بنفش. این دسته‌ها از ۱۲ مهر با قیمت ۷۹ دلار روانه بازار خواهند شد. در زیر می‌توانید تصویر کنترلرهای جدید سوئیچ را مشاهده کنید:

 

  • تاریخ : 30ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 1 بازدید

نمایش تبلیغ در اپلیکیشن و وب سایت، یکی از راه‌های پر درآمد برای دولوپرها و صاحبان اپلیکیشن و وب سایت است. دولوپرها، زمان و انرژی زیادی را صرف توسعه یک وب سایت یا اپلیکیشن می‌کنند و به دنبال درآمد بیشتر هستند. اما چگونه می‌توان درآمد بیشتری کسب کرد؟

تبلیغ در اپلیکیشن و وب‌سایت یکی از گزینه‌هایی است که بسیاری از افراد به آن فکر می‌کنند؛ برندها به دنبال فضایی برای تبلیغ هستند و ناشران دیجیتال نیز به‌منظور کسب درآمد از اپلیکیشن و وب‌سایت خود به دنبال دریافت تبلیغات؛ به‌گونه‌ای‌که هدفمند باشد و هر دو طرف راضی.

یکی از روش‌هایی که امروزه برای نمایش تبلیغات هدفمند از آن استفاده می‌شود، پلتفرم‌های مدیریت عرضه فضای نمایش یا (Supply-Side Platform) SSP است. در این روش، تبلیغاتی به کاربران نمایش داده می‌شود که موضوع مورد‌علاقه آن‌هاست، یعنی کاربران از دیدن این تبلیغات فرار نمی‌کنند و از طرفی برای ناشران دیجیتال، همان صاحبان وب‌سایت و اپلیکیشن، درآمد چشم‌گیری دارد.

 

کاربران تبلیغات هدفمند را دوست دارند

میزان استفاده از اینترنت و فضای دیجیتال روز به روز در حال افزایش است و کاربران بیشتری هر روز به این فضا وارد می‌شوند (نمودار زیر در این خصوص بیشتر توضیح می‌دهد). علاوه بر ورود به وب‌سایت‌ها و استفاده از مطالب آنها، اپلیکیشن‌ها نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته‌اند. این موضوع باعث شده تا تبلیغات دیجیتال به یکی از روش‌های اصلی درآمدزایی ناشران دیجیتال تبدیل شود.

علاوه‌بر‌این، حفظ تجربه کاربری در کنار درآمدزایی بیشتر از تبلیغات، به یکی از مهم‌ترین چالش‌ها برای ناشران تبدیل شده است. زیرا این امر وفاداری کاربران به اپلیکیشن‌ آن‌ها را تعیین می‌کند. توسعه‌دهندگان زمان زیادی را برای ساخت یک اپلیکیشن یا وب‌سایت با تجربه کاربری مناسب صرف می‌کنند، به‌همین‌دلیل، نکاتی وجود دارد که ناشران به آن‌ها اهمیت زیادی می‌دهند:

  • عدم نمایش تبلیغات تکراری و نامرتبط به کاربر
  • کنترل تعداد نمایش تبلیغ‌ها
  • کنترل بر قیمت و محتوای تبلیغ نمایش‌داده‌شده

در نتیجه، نارضایتی کاربران از تبلیغات مزاحم و غیرمرتبط و نگرانی ناشران دیجیتال نسبت به از‌دست‌دادن کاربران، باعث شد تا استفاده از پلتفرم‌های مدیریت عرضه فضای نمایش یا Supply-Side Platform تبدیل به یک نیاز ضروری شود.

پلتفرم مدیریت عرضه فضای نمایش (SSP) چیست؟

پلتفرم SSP یکی از تکنولوژی‌های اتوماسیون تبلیغات دیجیتال است. در این پلتفرم ناشران می‌توانند فضاهای نمایشی سایت یا اپلیکیشن خود را مدیریت کرده و آن‌ها را در مزایده لحظه‌ای به بهترین قیمت بفروشند. پلتفرم SSP یک سرویس تقریبا جدید برای مدیریت فضای تبلیغاتی ناشران است که نه تنها آن‌ها را متضرر نمی‌کند بلکه موجب درآمدزایی بیشتر برای ناشران می‌شود.

مهم‌ترین ویژگی SSP امکان فروش فضای نمایش تبلیغاتی (Inventory) یک وب‌سایت یا اپلیکیشن به‌صورت مزایده لحظه‌ای (Real-Time Bidding) است. در مزایده لحظه‌ای با ایجاد رقابت بین تبلیغ‌دهندگان بر سر یک فضای نمایش، درآمد ناشر نیز افزایش می‌یابد. همچنین، علاوه‌بر افزایش درآمد، شانس نمایش تبلیغ مرتبط به کاربران نیز به شکل چشم‌گیری افزایش خواهد یافت.

تبلیغ در اپلیکیشن و وب‌سایت به این روش، هم صاحبان برند و مشتریانشان را راضی نگه‌ می‌دارد، هم ناشران و میزان درآمدشان را.

پلتفرم‌های SSP در ایران چگونه کار می‌کند؟

سابقه پیدایش SSP در ایران به اوایل دهه ۹۰ شمسی برمی‌گردد اما ضعف فنی در کنار عدم اطمینان ناشران بزرگ به این پلتفرم‌ها، تا مدت‌ها باعث شد جلوی رشد این پلتفرم‌ گرفته شود. در نهایت، کارایی بهتر SSP نسبت به روش‌های دیگر و همچنین رقابت بر سر ارائه خدمات بهتر به ناشران دیجیتال، سبب شد تا این افراد، به‌خصوص صاحبان اپلیکیشن‌های معروف، از این پلتفرم‌ها استفاده کنند و به فکر کسب درآمد بیشتر، از اپلیکیشن خود باشند.

تقریبا تمام فضای نمایش تبلیغات اپلیکیشن‌ها به‌صورت برنامه‌ریزی شده یا Programmatic و از طریق پلتفرم‌هایSSP‌ خریداری می‌شود. در حال حاضر، بیشتر فضاهای تبلیغاتی وب‌سایت‌ها نیز توسط SSP‌ها مدیریت می‌شود.

با این حال، نکته مهم در مورد اکثر SSP‌های ایران این است که هم‌زمان از انواع فرمت‌های تبلیغات (ویدئو، بنر و همسان) پشتیبانی نمی‌کنند. همچنین عدم سرویس‌دهی هم‌زمان به اپلیکیشن‌ها و وب‌سایت‌ها نیز از نقطه ضعف‌های این پلتفرم‌ها‌ محسوب می‌شود.

به کدام پلتفرم SSP در ایران می‌توان اعتماد کرد؟

در ایران پلتفرم‌هایی وجود دارند که می‌توان آن‌ها را به عنوان یک نمونه موفق و کارا نام برد. پلتفرم مدیریت عرضه فضای نمایش دیما جز معدود پلتفرم‌هایی است که انواع فرمت‌های تبلیغات بنر، همسان و ویدئو را به‌صورت هم‌زمان بر روی اپلیکیشن‌ها و وب‌سایت‌ها پشتیبانی می‌کند.

از دیگر ویژگی‌های پلتفرم SSP دیما می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تسویه حساب به موقع و منظم
  • محاسبه درآمد بر اساس نمایش تبلیغ (CPM) و نه به ازای کلیک (CPC)؛ درآمد ناشر به کیفیت طرح بنر یا خلاقه وابسته نیست.
  • امکان تعیین کف قیمت (Price Floor)؛ ناشر می‌تواند تعیین کند که یک فضای تبلیغاتی را کمتر از یک رقم مشخص نفروشد.
  • امکان اعمال محدودیت بر روی محتوای تبلیغ؛ محتوای متناسب با اپلیکیشن و کاربر تبلیغ شود.
  • پیاده‌سازی آسان از طریق SDK یا API
  • پشتیبانی قوی

علاقه‌مندان و صاحبان اپلیکیشن و وب‌سایت‌‌هایی که تمایل دارند از یک پلتفرم برای مدیریت عرضه فضای نمایش خود استفاده کنند، می‌توانند به وب‌سایت دیما مراجعه کنند و با کارشناسان در ارتباط باشند تا ضمن کسب اطلاعات بیشتر، فضای نمایش خود را به‌صورت رایگان در این پلتفرم ثبت کنند. همچنین تیم دیما در نمایشگاه الکامپ، در سالن الکامپ استارز پاسخگوی شما خواهد بود.

  • تاریخ : 30ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 1 بازدید

سری بازی‌های رزیدنت اویل (Resident Evil) جدا از تحولی که در ژانر ترسناک ایجاد کرد، به دلیل شخصیت‌های متنوع و خاصش نیز محبوب است. با قسمت اول بیوگرافی لیان اس کندی یکی از شخصیت‌های اصلی سری بازی رزیدنت اویل همراه دنیای بازی باشید.

قسمت دوم بیوگرافی لیان اس کندی را می‌توانید از اینجا مطالعه کنید.

 

Leon S Kennedy

تاریخ تولد: ۱۹۷۷
سن: ۳۶
ملیت: آمریکایی
جنیست: مرد
گروه خونی A
قد: ۱۸۰cm
وزن: ۷۲.۲ کیلو گرم
شغل: مامور پلیس راکون سیتی ( ۱۹۹۸ ) – مامور ویژه دولت آمریکا ( ۲۰۱۱-۱۹۹۸ ) – مامور D.S.O( تاکنون – ۲۰۱۱ )
وضعیت: زنده
حضورها : Resident Evil 2 – Resident Evil 4 – Resident Evil Degeneration – Resident Evil: Darkside Chronicles – Resident Evil Operation Raccoon City – Resident Evil Damnation – Resident Evil 6
صداپیشگان : پاول حداد ( RE 2 ) – پاول مرسیر ( RE 4 – RE De – RE DC ) – کریستین لنز ( RE ORC ) – متیو مرسر ( RE 6 – RE Da )
طراح چهره : برد رنفرو ( RE 2 )
موشن کپچر : Teruaki Ogawa (RE4 )-R.C. Ormond (DEG)-Jason Faunt (RE6)-Kevin Dorman (DAM)a
========================================

من میخواهم این ویروس را از زمین ریشه کن کنم
“لیان به کلیر در رزیدنت اویل تباهی”

 

لیان اسکات کندی یک مامور آمریکایی است که برای سازمان Division of Security Operation کار میکند. قبل از آن، لیان فقط برای یک روز مامور پلیس Raccoon City Police Department بود که بعد از حادثه راکون سیتی به عنوان مامور ویژه فدرال آمریکا استخدام شد.

========================================

بیوگرافی لیان اس کندی – راکون سیتی

هی ! این الان وظیفه ماست که آمبرلا رو از بین ببریم
“لیان به کلیر در رزیدنت اویل ۲”

لیان با یک میل قوی به خدمت و محافظت از مردم به دنیا آمد ، برای همین به دانشکده افسری پیوست و استعداد هایش نیز شکوفا شد و تجاربی کسب کرد. در سن ۲۱ سالگی بعد از فارغ التحصیل شدنش از دانشکده او به عنوان یک افسر پلیس در نیروی پلیس شهر راکون سیتی استخدام شد ( به درخواست خودش ). او یک روز پس از تاریخ معین شده یعنی در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۸ به راکون سیتی رسید تا اولین و تنها ترین روز کاری خود در راکون سیتی را انجام دهد.
لیان در ۲۹ سپتامبر به راکون سیتی رسید تا کار خود رو آغاز کند او در حقیقت باید ۲۸ام سپتامبر به راکون سیتی میرسید اما بخاطر مهمانی خداحافظی ای که برایش گرفته بودند آن روز را خواب ماند و نتوانست برود. وقتی که او به راکون سیتی رسید خورشید تقریبا غروب کرده بود. لیان به ناحیه تجاری شهر رسید و ماشینش را متوقف کرد تا جنازه ای که روی زمین افتاده بود را بررسی کند. او غافل از اینکه بداند در شهر چه اتفاقی افتاده است ناگهان توسط چندین زامبی ( و همینطور جنازه ای که او قصد بررسی اش را داشت ) محاصره شد. او سعی کرد فرار کند و در راه فرارش با یک بازمانده دیگر به نام کلیر برخورد کرد.(کلیر برای پیدا کردن برادر گمشده اش کریس به شهر آمده بود )  باهم دیگر، لیان و کلیر تصمیم گرفتن به اداره پلیس شهر بروند و در آنجا پناه بگیرند، اما قبل از اینکه به آنجا برسند ماشین پلیس لیان توسط یک کامیون که راننده اش توسط ویروس آلوده شده بود نابود شد و آن ها به سختی از ماشین بیرون آمدند و مجبور شدند از هم جدا شوند.
در هنگام جستجوی لیان در ساختمان پلیس او با یکی دیگر از بازمانده ها به نام ایدا ونگ آشنا شد، زنی که ادعا میکرد برای پیدا کردن نامزد خود “جان کلمنت” به راکون سیتی آمده است. آن ها بعد از آن یک گروه را تشکیل دادند، لیان حتی بخاطر ایدا خود را جلوی گلوله ای که از طرف آنت برکین شلیک شده بود انداخت، آن ها باهم دیگر دشمنان و زامبی ها را یک به یک شکست دادند، اما مدتی بعد ایدا توسط ویلیام برکین جهش یافته زخمی شد، در همان مواقع لیان از طرف آنت برکین فهمید که ایدا در حقیقت یک جاسوس است که برای دزدیدن ویروس G آمده است، به هر حال لیان این قضایا را باور نکرد تا اینکه ایدا شخصا خودش به لیان گفت، مدتی بعد ایدا، زندگی لیان را نجات داد، وقتی که لیان در گوشه ای توسط T-00 گیر افتاده بود، ایدا به پشت او شلیک کرد تا توجه او را جلب کند و در این کار موفق هم شد، اما بعد از آن تایرنت به ایدا حمله کرد و او را گرفت و به بالا برد، ایدا با تفنگ خود به صورت تایرنت شلیک کرد و او را در مواد مذاب انداخت تا بمیرد، اما به هر حال ایدا به شدت زخمی شد، او در لحظات آخر تمام حقایق را به لیان گفت و اظهار کرد که عاشق او شده است و بعد از آن در بغل لیان از دنیا رفت، بعد از آن لیان دوباره با تایرنت رو به رو شد و در طی نبردی که با او داشت زنی مرموز که صدا و لباس ایدا را داشت برای لیان یک راکت لانچر انداخت و او نیز به وسیله آن تایرنت را نابود کرد، بعد از آن لیان به کلیر رسید و آن دو به همراه دختر ویلیام برکین یعنی شری برکین توسط یک قطار اقدام به فرار کردن، اما ویلیام برکین سعی کرد که قطار را نابود کند، آن ها نیز از قطار پیاده شده و گذاشتند تا برکین به همراه قطار آتش بگیرد و از بین برود.

 

فعالیت های ضدآمبرلا

بعد از وقایع راکون سیتی کلیر و لیان از همدیگر جدا شدند، کلیر به ادامه جست و جوی خود برای بردارش پرداخت و لیان نیز به مراقبت از شری ادامه داد. مدتی بعد نیروی های ارتشی لیان و شری را پیدا کردند، زمانی که لیان مورد بازجویی قرار گرفته شد، مامورین شری را بردند و در بازداشت محافظتی قرار دادند ( بخاطر ویروسی که توسط برکین به شری تزریق شده بود ). ظاهرا در هنگام بازجویی لیان به وجود کلیر و ایدا اشاره نکرد و این باعث شد که دولت مجذوب قدرت او بشود، آن ها دنبال فردی با اینچنین قدرت و تجاربی میگشتند، بخاطر همین لیان به استخدام نیرو های ویژه دولت آمریکا درامد.
او در شغل جدیدش تمرین های سخت و ویژه ای دید که باعث شد او از یک پلیس تازه کار و ساده تبدیل به یک مامور ویژه و متخصص بشود. او در استفاده از اسلحه ها و همچنین مبارزات تن به تن بسیار قوی و شایسته شد، مخصوصا در مبارزه با چاقو.
در نوامبر سال ۱۹۹۸ لیان یکی از دوستان خود که در حقیقت کارآگاه بود با نام آرک تامپسون برای بررسی کارخانه آمبرلا در جزیره Sheena فرستاد. در همان ماه کلیر برای ادامه جستجویش برای کریس به اروپا رفت، او در کارخانه آمبرلا توسط نیرو های آمبرلا دستگیر شد و بعد از آن به جزیره ای به نام راکفورت تبعید شد، کلیر یک E-Mail برای لیان ارسال کرد و از او خواست تا موقعیتش را برای کریس ارسال کند تا او بتواند برای نجاتش بیاید، لیان موفق شد شخصا با کریس ارتباط برقرار کرده و وضعیت خواهرش را به او بگوید و کریس نیز برای نجات خواهرش به جزیر راکفورت رهسپار شد.

 

عملیات خاویر


ویروس به رشد خود ادامه می دهد و در حال تغییر شکل است،باید تا روزی که درحال آمدن است نابودش کرد
لیان در رزیدنت اویل دارک ساید کرونیکلز

در سال ۲۰۰۲ و پیش از نابودی شعبه ی آمبرلا در روسیه، لیان اسکات کندی و جک کراوزر به یک ماموریت در کشوری در آمریکای جنوبی فرستاده می‌شوند. عملیات پیرامون شخصی به نام خاویر هیدالگو است که در گذشته پژوهشگر شرکت آمبرلا بود. با پیشبرد داستان، آن دو متوجه می‌شوند که نمونه‌ای از ویروس تی ورونیکا به دست خاویر افتاده‌است. لیان و کراوزر، در زمان انجام ماموریت خود، با دختری به نام مانوئلا آشنا می‌شوند که در آن منطقه گیر افتاده بود. با پیشبرد داستان مشخص می‌شود که مانوئلا دختر خاویر است. لیان و کراوزر پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف بازی، با خاویر که به ویروس T.VERONICA آلوده شده بود به نبرد پرداخته و موفق می‌شوند که او را نابود کنند. مانوئلا هم توسط دولت دستگیر می‌شود. پس از این ماجرا لیان و کراوزر از یکدیگر جدا می‌شوند و پس از گذشت چیزی نزدیک به یک سال، لیان متوجه می‌شود که دوست قدیمی اش کراوزر، در یک تصادف جان سپرده‌است

 

وقایع اسپانیا


حدس میزنم شما همیشه اینجوری یخ تون آب میشه؟ به هرحال، اصلاً می دونید جریان چیه؟ وظیفه من پیدا کردن دختر گمشده رئیس جمهوره.
لیان به افسران پلیس در رزیدنت اویل ۴

در سال ۲۰۰۴ لیان به عنوان محافظ ویژه خانواده رئیس جمهور جدید یعنی خانواده گراهام استخدام شد، دختر رئیس جمهور دزدیده شده بود و اولین ماموریت لیان زیر نظر رئیس جمهور پیدا کردن دخترش یعنی اشلی گراهام بود. اطلاعات نشان میداد که اشلی در یکی از دهکده های دور افتاده در اروپا دیده شده بود، لیان به همراه دو پلیس دیگر برای بررسی محل فرستاده شده بودند، اما متاسفانه اتفاقات عجیب و غریبی در آن محل رخ داده بود، بعد از اینکه دو مامور پلیس گم شدند و مدتی بعد نیز کشته شدند، لیان خودش را میان یک نبرد وحشتناک و کشنده پیدا کرد که برای نجات و بقای زندگی اش انجام میشد، لیان از طریق اینگرید هانیگان، تنها رابط خود در بخش سری آمریکا،  مطلع شد که مردم این گروه از مذهبی به نام لوس ایلومنادوس ( به معنی نورانی، یا به صورت شاعرانه تر میشود “روشن فکران” ) پیروی میکنند. مذهبی که توسط مردی به اسم آسموند سدلر رهبری میشود. این گروه توسط یک ارگانسیم انگلی و مرموز به نام پلاگا ( به معنی ازدحام ) کنترل می شدند. رهبر این گروه تعداد زیادی را برای از بین بردن لیان فرستاد اما در کمال تعجب، لیان یک به یک تمامی آن ها را شکست می داد.
لیان در هنگام انجام ماموریتش با فردی به اسم لوییس سرا نیز آشنا شد، مردی که سابقا به عنوان یک پژوهشگر برای سدلر کار میکرد اما بعد از مدتی به او خیانت کرد. لیان همچنین یک بار این فرصت را پیدا کرد تا با ایدا ونگ نیز برخوردی داشته باشد، کسی که همانند لیان درگیر این اتفاق بود، او به لیان کمک میکرد اما در کنارش نبرد خود را نیز به خوبی انجام میداد. لیان همچنین از طرف هانیگان نیز کمک میگرفت، یک تحلیلگر اطلاعاتی که مقامی دولتی داشت.
لیان سرانجام توانست اشلی را در یک کلیسا پیدا کند و مسئولیت امنیت آن را بر عهده بگیرد. اما به هر حال آن ها فهمیدن که انگل به هر دویشان تزریق شده و در حال حاضر آن ها در حال مسابقه با زمان هستند تا راه درمانی را پیدا کنند یا برای همیشه به برده سدلر تبدیل شوند.
با دریافت اسلحه از تریق فروشنده مرموز به نام مرچنت، لیان توانست از پس حوادث ترسناک و دلخراش و همچنین روستاییان و قلعه مرموز که توسط سدلر کنترل میشد بر بیاید. لیان توانست بالاخره با دو عدد از زیر دستان اصلی سدلر مقابله کند، رئیس دهکده بیتورس مندز و صاحب قلعه رامون سالازار و هر دوی آن ها را نیز شکست داد. لیان همچنین درمقابل دوست سابق خود یعنی جک کراوزر نیز قرار گرفت، کسی که اکنون به عنوان مامور دو جانبه کار میکرد! از طرفی برای یک سازمان مرموز و از طرف دیگر برای سدلر. هم چنین معلوم شد که طرف سوم این مبارزه پیچیده نیز کسی نیست جز آلبرت وسکر، کسی که اکنون ایدا برایش کار میکرد. بدون اینکه لیان بداند، یک نبرد مخفی پشت پرده در حال انجام بود.
سر انجام اشلی ربوده شد و حال لیان در حال مسابقه با زمان بود  تا وقتی که پلاگا کاملا در بدن اشلی رشد کند. با کمک ایدا، لیان توانست به یک جزیره نظامی و مخفی برسد، جایی که سدلر و کراوزر در آن پناه گرفته بودند. نبرد در مقابل دو عدد یعنی یک دشمن مرگبار  و یک دشمن مرگبار تر در کنارش! این نبرد تمامی نقاط قوت و مهارت های لیان را مورد آزمایش قرار داد. لیان برای آخرین بار در مقابل کراوزر قرار گرفت و او را شکست داد، بعد از آن توانست اشلی را آزاد کند و به وسیله یک دستگاه لیزری مخصوص توانست انگل را از بدن خودش و اشلی پاک کند، دستگاهی که توسط لوییس در هنگام پژوهش هایش اختراع شده بود. بعد از آن لیان در یک نبرد وحشتناک در مقابل سدلر قرار گرفت، با کمک ایدا لیان توانست پایانی بر طرح های سدلر قرار دهد. بعد از نبرد ایدا تفنگی را بر روی سر لیان قرار داد و نمونه انگل را به زور از او گرفت، بعد از آن نیز کلید جت اسکی ای به لیان داد تا بتواند از جزیره فرار کند.
مدتی بعد از واقعه لیان گزارشات خود را فایل کرد و تحت عنوان “گزارشات کندی” برای دیگر مامورین منتشر کرد که در آن تجربیات خود از این ماموریت را شرح داده بود، فایلی که توسط بسیاری از مامورین از جمله کریس ردفیلد خوانده شد.

 

وقایع ویل فارما


به سرشون شلیک کن
لیان به آنجلا مولر

در سال ۲۰۰۵ حادثه ای بیو تروریستی تحت ویروس T در فرودگاه هاردویل رخ داد، فرودگاه توسط نیرو های دولتی و ویژه قرنطینه شد و سربازان ویژه ای برای از بین بردن زامبی ها فرستاده شدند.
در سن ۲۸ سالگی لیان بخاطر تجربیاتش از راکون سیتی، از رئیس جمهور ماموریت گرفت تا به تیم SRT در این مورد کمک کند. تحت رهبری لیان آن ها یاد گرفتند که چگونه با زامبی ها مبارزه کنند و توانستند ۵ بازمانده را از آن واقعه نجات دهند که کلیر ردفیلد نیز جزو آن ها حساب میشد.
بعد از نجات آن ها لیان درگیر یک مبارزه با کورتیس میلر شد. او توانست در این راه جان آنجلا میلر را نجات دهد و کورتیس میلر را نیز که توسط ویروس G تکامل یافته بود شکست دهد. در پایان کلیر و لیان و آنجلا توانستند از کار های پلید فردریک داونینگ (پژوهشگر ارشد ویل فارما ) پرده برداری کنند. فردریک داونینگ قصد داشت تا آخرین نمونه های ویروس های G و T رو در که در دنیا مانده بود به تروریست ها بفروشد.(نمونه های قبلی همگی در انفجار شرکت ویل فارما که یک برنامه ریزی بود از بین رفته بودند) آن ها در لحظات آخر توانستند فردریک را دستگیر کرده و برای همیشه این دو نوع ویروس را از روی زمین پاک کنند.
در پایان لیان برای ماموریت دیگه ای فرا خوانده شد و مجبور شد تا راهش را از کلیر جدا کند، آن ها با امید اینکه بتوانند در آینده در شرایط معمولی تری یکدیگر را ملاقات کنند از همدیگر خداحافظی کردند.

 

وقایع اسلواکی شرقی


خوب پس…فکر کنم تنها راه چاره من اینه که شهروند آمریکایی بودنم رو برای یه مدکی ترک کنم
لیان به هانیگان در رزیدنت اویل دمنیشن

در سال ۲۰۱۱ در حکومت اسلواکی شرقی درگیری بین شبه نظامیان و دولت شدت بیشتری میگیرد، رئیس جمهور جدید اسلواکی شرقی ( کشوری که توسط سازمان ملل به صورت رسمی شناخته نشده است ) متوجه میشود که در زمین هایی که شبه نظامیان سکونت دارند نفت وجود دارد، بخاطر همین موج جدیدی از حملاتش علیه آن ها را آغاز میکند، در گیر و دار نبرد شایعه ای به وجود می آید که هیولا ها وارد نبرد شده اند، این شایعه شدت میگیرد تا اینکه رئیس جمهور آمریکا مامور ویژه خود یعنی لیان اس کندی را از تعطیلاتش بیرون میکشد و به اسلواکی برای بررسی شایعات میفرستد، در همان ابتدای ورود لیان، هانیگان به او میگوید که دولت آمریکا تصمیم گرفته که خود را از این قضیه بیرون بکشد و تمامی مامورین و شهروندان آمریکایی وظیفه دارند تا از کشور بیرون بیایند، لیان این حرف را قبول نمیکند و تصمیم میگرد که به ماموریت خود ادامه دهد تا حقیقت را کشف کند، او به محلی که قرار بود رابط CIA را ملاقات کند میرود، آن مامور با اسم رمز مترسک وارد میشود اما در کمال ناباوری کاملا زخمی و مجروح شده است، او به سختی در گوش لیان کلمه “پرورش دهنده زنبور عسل” را میگوید و ناگهان یک لیکر به آن ها حمله میکند، لیان به سرعت جا خالی میدهد و لیکر مترسک را میکشد، درگیری لیکر با لیان ادامه پیدا میکند تا اینکه یک بمب در محل منفجر میشود و لیان نیز به گوشه ای پرت میشود، در لحظات آخر قبل از بیهوشی لیان پیر مردی وارد میشود و بعد از آن لیان بیهوش میشود.
لیان در یک زیر زمین بهوش می آید و دو نفر از  افراد حذب مقاومت با نام های JD و بادی جلو می آیند تا از لیان بازجویی کنند، لیان جواب سوالات آن ها را با طعنه و جوک میدهد و هر دوی آن ها میگویند که او باید بسیار برای آمریکا مهم باشد که او را به اینجا فرستاده اند.
مدتی میگذرد تا اینکه نظامیان دولتی مخفی گاه آن ها در زیر زمین را پیدا کرده و به آن ها حمله میکنند، آن ها فرار کرده و لیان به صورت مخفی دنبال آن ها میرود، در ادامه لیان به JD میرسد که در گوشه ای مخفی شده، JD به لیان هشدار میدهد اما لیان حرفش را نادیده میگیرد تا اینکه مبتلایان انگل پلاگا به او حمله میکنند، لیان تمام آن ها میکشد و به همراه JD به سمت کلیسای شهر میروند، در راه آن ها متوجه میشوند که تمام مردم شهر توسط انگل به ماجینی مبتلا شده اند. آن ها به کلیسا میرسند و در آنجا لیان به JD واقعیت درمورد مردم مبتلا شده را میگوید تا اینکه بادی دوباره وارد شده و لیان را گروگان میگیرد، بعد از رفتن بادی، JD می آید و لیان را به پشت کلیسا برده و آزادش میکند، او به لیان میگوید که نامزد بادی توسط دولت کشته شده و حال او میخواهد با تزریق ویروس به خودش بتواند کنترل لیکر ها را بگیرد و به پایتخت حمله کند، او از لیان میخواهد که جلوی بادی از اینکار را بگیرد.
لیان به محل قرار خود با رابط CIA برمیگردد تا شاید بتواند مدرکی پیدا کند، اما ناگهان با ایدا مواجه میشود و جعبه خالی ویروس، بعد از درگیری و مکالمه ای کوتاه ایدا میرود و در هنگام رفتنش به لیان میگوید که شهر به زودی از بین خواهد رفت پس مراقب باشد.
لیان به سمت کلیسا برمگیردد اما متوجه میشود که اکثر ساکنان آنجا کشته شده اند، لیان خود را به داخل کلیسا می رساند و JD را پیدا میکند اما او در وضعیت خوبی قرار ندارد تا اینکه بادی وارد میشود، JD از زنده بودن بادی خوشحال میشود اما ناگهان حالش به شدت خراب میشود، بادی با عصبانیت تفنگش را به سمت لیان میگیرد اما JD میگوید که لیان دشمن ما نیست، بعد از گفتگوی کوتاه JD به یکی از مبتلایان تبدیل شده و لیان مجبور میشود او را بکشد.
بعد از آن لیان سعی میکند تا بادی را از کاری که میخواهد انجام دهد – تزریق پلاگا به خودش- منصرف کند و ویروس را به لیان بدهد، اما بادی قبول نمیکند تا اینکه ناگهان دولت کلیسا را بمب باران میکند، در این حین بادی فرار میکند و لیان به تعقیبش می پردازد.
لیان خودش را به ساختمان ریاست جمهوری می رساند که اکنون توسط لیکر ها تمامی محافظین و کارکنانش کشته شده بودند. لیان وارد ساختمان میشود، تمامی سربازان داخلش کشته شده بودند که ناگهان دو عدد لیکر وارد میشوند، لیان سعی میکند تا آن ها را به صورت مخفی دور بزند که ناگهان یکی از سربازان زخمی پای لیان را میگیرد و از درد ناله میکند، توجه دو لیکر جلب شده و به لیان حمله میکنند، لیان میتواند یکی از آن ها را بکشد ، او به سرعت خودش را به یک در میرساند اما متوجه میشود که این در به یک آسانسور مخفی هدایت میشود.
لیان خودش را به مکان مخفی که زیر کاخ ریاست جمهوری قرار داشت می رساند و با ایدا نیز مواجه میشود، آن ها خود را به مرکز مخفیگاه رسانده و متوجه میشوند که انگل پلاگا در آنجا نگه داری میشود، ناگهان سربازان رئیس جمهور آن ها را محاصره میکنند.ایدا چراغ ها را خاموش میکند تا بتواند راه فرار خود و لیان را بسازد. جنگی میان لیان و سربازان بلونیکا-رئیس جمهور- رخ میدهد که به زودی توسط بادی و لیکر هایش قطع میشود. به هر حال بلونیکا نیز B.O.W های خودش را آزاد میکنند که چندین مستر ایکس هستند. بادی و لیان موفق میشوند تا از مخفیگاه فرار کنند. یک مستر ایکس نیز آن ها را دنبال میکند و آن ها مجبور به مبارزه با او میشوند. بادی از لیکر ها استفاده میکند تا مستر ایکس را به سمت تانکر بنزین بکشاند. لیان نیز از طرف دیگر به سمت تانکر شلیک میکند و انفجاری رخ میدهد. انفجار نه تنها مستر ایکس را شکست نمیدهد بلکه قوی ترش نیز میکند. لیان و بادی از یک تانک استفاده میکنند و موفق میشوند تا مستر ایکس را شکست دهد اما به هر حال بجایش دو عدد مستر ایکس دیگر نیز وارد صحنه میشوند. آن ها به مبارزه خود ادامه میدهند تا اینکه مهماتشان تمام میشود، لیان که در اوج نا امیدی قرار داشت سعی میکند تا از تنها چیز باقی مانده خود یعنی چاقویش برای مبارزه استفاده کند اما به هر حال یک هواپیمای آمریکایی قبل از اینکه مستر ایکس ها به لیان برسند میکشدشان و لیان متوجه میشود که تمام زمان توسط دولت آمریکا زیر نظر بوده است.
بعد از این واقعه بادی از لیان میخواهد که او را بکشد زیرا نمیخواهد که به یکی از مبتلایان تبدیل شود، اما لیان قبول نمیکند. بادی تصمیم میگیرد که خودش به خودش شلیک کرده و خودکشی کند اما لیان تفنگ را از او میگیرد، لیان به بادی میگوید که او مدیون تمام کسانی است که کنارش جنگیدند تا او زنده بماند. لیان نیز به ستون فقرات لیان شلیک میکند تا او پلاگا از بدن بادی محو شود.
بعد از این واقعه نیز لیان به تعطیلات خود برمیگردد.

 

وقایع تال اوکس


نمیتونم باور کنم که دوباره داره اتفاق میفته، درست مثل راکون سیتی میمونه
لیان به هلنا در رزیدنت اویل ۶
در ۲۹ جوئن سال ۲۰۱۳ تقریبا ۱۵ سال بعد از وقایع راکون سیتی، رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا یعنی آدام بنفورد تصمیم میگیرد تا در سمیناری در دانشگاه Ivy تمام وقایع پشت پرده جریان راکون سیتی را برای مردم فاش کند. او در این سمینار نیز توسط دوست مورد اعتمادش یعنی لیان اس کندی و هلنا هارپر محافظت میشود. وقتی که یک حمله بیو ترورسیتی در تال اوکس رخ میدهد شخص رئیس جمهور نیز مبتلا شده و به زامبی تبدیل میشود و لیان را مجبور میکند تا تصمیم سختی را بگیرد.رئیس جمهور به هلنا حمله میکند و لیان مجبور میشود که به سر رئیس جمهور در حالی که اسمش را فریاد میزد شلیک کند.یک شوک احساسی به هلنا وارد میشود و او میگوید که مقصر تمامی این قضایا خودش است، لیان از اون میپرسد که در چه موردی صحبت میکند و هلنا در جواب میگوید که همه چیز را در کلیسای جامع تال اوکس توضیح میدهد. در راه بیرون رفتن شان از دانشگاه آن ها ناگهان به مردی میرسند که از لیان و هلنا میخواهد تا دختر گمشده اش لیز را پیدا کنند، لیان نیز قبول میکند. در هنگام جست جو نیز آن مرد از خارش پوستش شکایت میکند که باعث مشکوک شدن لیان به او میشود.آن ها سرانجام دختر را پیدا میکنند و به سمت آسانسور میروند.در آسانسور لیز کاملا به زامبی تبدیل شده و پدرش را نیز میکشد، لیان و هلنا لیز را کشته و خودشان را به حیاط دانشگاه می رسانند و با پیدا کردن یک ماشین پلیس به فرار خود ادامه می دهند، اما آن ها در بین راه تصادف کرده و مجبور میشوند که از طریق فاضلاب به راه خود ادامه دهند، جایی که زامبی ها،سگ ها و قطار های در حال فرار در انتظارشان بودند.
آن ها سرانجام خود را به ایستگاه گاز میرسانند ، جایی که تعدادی از بازماندگان سعی در مبارزه با زامبی ها داشتند.لیان و هلنا به آن ها کمک میکنند تا در یک فروشگاه اسلحه فروشی پناه بگیرند تا اینکه یک راننده اتوبوس(یکی از دوستان صاحب فروشگاه اسلحه فروشی) برای نجات آن ها بیاید. با وجود نجات جان چندین آدم پیروزی آن ها مدت زیادی طول نکشید، راننده اتوبوس به زودی کنترلش را از دست داد و تمامی بازماندگان به جز لیان و هلنا بخاطر زامبی ها یا انفجار اتوبوس کشته شدند.
هانیگان به آن ها اطلاع می دهد که شهر کاملا از بین رفته است و انتظار میرود که ۷۰,۰۰۰ نفر از مردم به ویروس جدیدی به نام C مبتلا شده باشند، ویروسی که توسط BSAA تایید شده که ۶ ماه قبل از این وقایع در یک عملیات در اروپای شرقی نیز استفاده شده است.
لیان و هلنا به سختی توانستند خود را به کلیسا برسانند ، بازماندگان در آنجا پناه گرفته بودند و اجازه ورود آن ها را به کلیسا نمیدادند، به هر حال یکی از آن بازماندگان به وسیله اسنایپر به لیان و هلنا کمک کرد تا زامبی های اطراف را بکشند، لیان و هلنا بالاخره وارد شدند اما لیان مجبور شد که آن ها را با گفتن اینکه آن ها تیم نجات نیستند ناامید کند. در زمانی که آن ها در کلیسا بودند به صورت اتفاق یک لپوتیتسا آزاد شد و شروع به مبتلا کردن بازماندگان کرد.


فکر کنم اون چیز عامل شروع شدن این جهنم باشه
لیان به هلنا در رزیدنت اویل ۶

بعد از اینکه لیان و هلنا توانستند هیولا را بکشند، خود را به زیرزمین کلیسا رساندند که در حقیقت یک آزمایشگاه بود، وقتی که بیشتر پایین رفتند توانستند دبرا هارپر(خواهر هلنا ) را پیدا کرده و برای بیرون رفتن اسکورتش کنند تا اینکه دبرا تبدیل به یکی از مخلوقات ویروس C شد. با کمک ایدا آن ها مجبور شدند تا با دبرا بجنگند و شکستش دهند، هلنا نیز در نهایت اجازه داد تا خواهرش در مرگ سقوط کند.هلنا نیز قسم خورد تا کاری کند که سیمنز بخاطر این کار هایش حساب پس بدهد.
بعد از مبارزه، سیمنز با آن ها تماس میگیرد و میگوید که ان دو مظنونین کلیدی ماجرای قتل رئیس جمهور هستند و به آن ها پیشنهاد داد که بهتر است خود را تسلیم کنند. لیان و هلنا توانستند از آزمایشگاه و دخمه ها زیرش و همچنین از دست کوسه B.O.W شده اش نیز فرار کنند و همچنین از تال اوکس قبل از اینکه به وسیله حمله هوایی نابود شود خارج شوند.

لانشاینگ، چین




من هم بیشتر از هفتاد هزار آدم از دست دادم،به علاوه رئیس جمهور بخاطر سیمنز
لیان به کریس در رزیدنت اویل ۶

بعد از واقعه تال اوکس لیان از هانیگان خواست که مرگ آن ها را جعل کند تا بتوانند به وسیله هواپیما برای تعقیب سیمنز به چین بروند. در راه چین، اوضاع در هواپیما داغون شد وقتی که یک لپوتیتسا وارد هواپیما شد و تمامی مسافران را تبدیل به زامبی کرد. لیان و هلنا مجبور شدند تا با زامبی ها و همچنین لپوتیتسا مبارزه کنند و سرانجام در مکانی نزدیک به محل جیک مولر و شری برکین سقوط کنند. وقتی که این ۴ نفر با یکدیگر ملاقات کردند، لیان از شری پرسید که او اینجا چه میکند، شری نیز پاسخ داد که او درحال محافظت است، شری نیز همان سوال لیان را به خودش برگرداند و لیان نیز در جواب گفت که او و هلنا در حال تعقیب مسوب تمامی این اتفاقات یعنی درک سیمنز هستند، وقتی که شری به لیان گفت که او برای سیمنز کار میکند لیان از او پرسید که هم اکنون سیمنز کجاست و وقتی که شری در پاسخ دادن تردید کرد لیان گفت که او باید بداند و وقتی که خواست به شری نزدیک شود، جیک او را با خشونت برای حفاظت از شری به عقب راند، به هر حال شری به جیک گفت که لیان هر کسی نیست و زندگی او را در راکون سیتی نجات داده است.ناگهان اوستاناک بر روی هواپیمای شکسته شده ظاهر شد و آن ۴ نفر تبدیل به یک تیم شدند تا اوستاناک را شکست بدهند، بعد از اینکه نبرد گرم میشود ناگهان یک دکل برق بر روی اوستاناک میفتد و شری و جیک را از لیان و هلنا جدا می کند، شری فریاد میزند و به لیان میگوید که او با سیمنز در ساختمان کوان لنگ ملاقات خواهند کرد. قبل از اینکه لیان به شری بگوید که چه بکند ناگهان برج الکترونیکی منفجر شد جوری که هلنا تعجب می کند که اگر آن ها زنده بمانند. وقتی که لیان و هلنا میخواستند به کوچنگ برسند آن ها مجبور شدند تا یک فروشگاه خیابانی را کامل بگردند تا ۳ کلید برای باز کردن یک در پیدا کنند، در صورتی که در همان موقع توسط چندین B.O.W تعقیب میشدند، لیان نیز یکی از آن ها را با استفاده از خرد کن شکست داد.
آن ها در راهشان توانستند ایدا را پیدا کنند و به دنبال آن وارد یک ساختمان شدند که ایدا در آنجا برایشان چندین تله قرار داد، سر انجام آن ها به موقع وارد اتاقی شدند که ایدا قرار داشت و  توسط کریس ردفیلد و پیرس نیوانس در گوشه ای محاصره شده بود، کریس اعتقاد داشت که ایدا مسئول مرگ تمامی سربازانش در ادونیا است. کریس اسلحه خود را به سمت ایدا گرفت و آماده تیر اندازی شد که ناگهان لیان وارد شده و با ضربه ای اسلحه کریس را به گوشه ای پرت کرد، آن ها یک مبارزه کوتاه با یکدیگر داشتن که با اسلحه کشیدن بر روی یکدیگر پایان پذیرفت.لیان به کریس گفت که اسلحه هاش را پایین بیاورد زیرا ایدا یک شاهد کلیدی است و آن ها به او نیاز دارند، اما کریس قبول نکرد و به لیان گفت که او کسی است که مسبب تمامی این اتفاقات است، لیان نیز مخالفت کرد و گفت که سیمنز کسی است که واقعا این کار ها را کرده است، کریس فریاد زد که او تمامی مردانش را بخاطر ایدا از دست داده است، و لیان نیز جواب داد که او هم بیشتر از هفتاد هزار آدم را به علاوه رئیس جمهور بخاطر سیمنز از دست داده است، در همین زمان ایدا توانست به وسیله یک بمب فلش از دست آن ها فرار کند، و کریس نیز بدون قصد آسیب رسانده به او بخاطر حرف لیان شروع به تعقیبش کرد، لیان و هلنا نیز بعد از آن به تعقیب خود برای سیمنز ادامه دادند.
وقتی که آن ها به ساختمان کاون لنگ رسیدند، لیان ، هلنا را مطمئن کرد اینکه آن ها به دنبال سیمنز بروند و کریس به دنبال ایدا کار درستی است،وقتی که آن ها وارد شدند سیمنز را به همراه ملتزمین و خانواده اش دیدند، مدت کوتاهی بعد شری و جیک نیز به آن ها ملحق شدند، در جواب سوال های شری سیمنز قبول کرد که در حملات تروریستی دست داشته اما لیان را بخاطر مرگ رئیس جمهور مقصر دانست،خانواده نیز به آن ۴ نفر شلیک کردن که موجب پناه گرفتن آن ها شد،وقتی که لیان و هلنا از شری و جیک خواستند که وقتی آن ها در حال مبارزه با سیمنز هستند،فرار کنند شری به آن ها یک چیپ داد که شامل اطلاعاتی بود که می توانست ویروس C را متوقف کند. بعد از فرار شری و جیک، آن ها به سوی خانواده تیر اندازی کردند و مدتی بعد بر روی یک قطار پریدند تا سیمنز ر که حال توسط ویروس C مبتلا شده بود تعقیب کنند، بعد از یک مبارزه با سیمنز آن ها توانستند که او را شکست داده و وارد شهر تاوچی شوند، در همان ابتدای ورود کریس با آن ها تماس گرفت و از آن ها خواست که فورا آن شهر را ترک کنند، در همان موقع موشکی حامل ویروس C به مرکز شهر بخورد کرد و تمامی شهروندان را به ویروس مبتلا کرد، آن ها به کمک یکی از مامورین BSAA توانستند خود را به مرکز شهر رسانده تا راهی برای خروج پیدا کنند، وقتی که آن ها وارد ساختمانی شدند ناگهان با سیمنز مواجه شدند که حال جهش یافته بود و قدرتمند تر شده بود، بعد از یک نبرد به کمک ایدا آن ها از آسانسور استفاده کردند تا به سقف ساختمون برسند(به درخواست ایدا) در راه آن ها متوجه شدند که ایدا در حال مبارزه با سیمنز است، لیان به کمک ایدا رفته و بعد از شکست سیمنز ایدا از لیان خواست که خود را به سقف رسانده و هدیه ای که برایش آنجا گذاشته است را بردارد، وقتی که لیان و هلنا به سقف رسیدند دوباره با سیمنز مواجه شدند که اینبار جهش دیگری کرده بود، بعد از یک مبارزه سخت لیان به کمک RPG ای که ایدا برایش گذاشته بود سیمنز را شکست داد و به کمک هلیکوپتر از آنجا فرار کرد، در آن هلیکوپتر رم کارتی بود که نشان میداد سیمنز عامل تمامی این اتفاقات است و بی گناهی آن ها را ثابت میکرد.

 

شخصیت و روابط


لیان در ابتدا به عنوان یک پلیس ساده و تازه کار با حس قوی وظیفه شناسی و عدالت ظاهر شد.بعد از اینکه اعمالش در واقعه راکون سیتی توسط دولت آمریکا کشف شد آن ها او را استخدام کردند و بعد تمرینات سخت توانستند او را تبدیل به یک مامور ویژه بکنند. لیان می توانست در بیشتر شرایط آرامش خود را حفظ کند. او در اهدافش بسیار مهربانانه و آرام برخورد میکند. لیان حتی کار هایی که مجبور نیست را انجام میدهد زیرا میداند که به صلاح است، برای مثال وقتی که او دستور داشت تا اسلواکی شرقی را ترک کند، با وجود اینکه تازه به آنجا رسیده بود، او تصمیم گرفت تا جلوی گسترش B.O.W ها را بگیرد و رئیس جمهور کشور را پیش پای عدالت بیاورد، زیرا او احساس میکرد که به این کار ها تعهد دارد.
طبیعت دوستانه لیان، باعث میشود که او برای اطرافیانش بسیار دوست داشتنی به نظر برسد، لیان به سرعت بعد از ملاقاتش با کلیر رابطه دوستانه با او برقرار کرد، لیان همچنین به جک کراوزر قبل از خیانتش بسیار احترام میگذاشت، هم به عنوان دوست و هم به عنوان سرباز، او همچنین به سرعت یک رابطه دوستانه با لوییس سرا و مایک (خلبان رزیدنت اویل ۴ ) برقرار کرد و به شدت بخاطر مرگ آن ها ناراحت شد. لیان همچنین بخاطر مرگ ایدا در رزیدنت اویل ۲ به شدت احساسات نشان داد و ناراحت شد و در هنگام آخرین نفس های او … ، همچنین در مقابل به شدت با افرادی که مایه تهدید او و جهان هستند مخالفت میکند.
لیان همچنین نشان داده که در حرف زدن با خانم ها نیز مهارت دارد به علاوه اینگرید هانیگان، کسی که در مقابل شوخی های لیان به او یادآوری کرد که همچنان در حال انجام وظیفه است.
رابطه لیان با ایدا نیز بسیار پیچیده است، با وجود اینکه آن دو نوعی گروه را باهم تشکیل می دهند، هر دوی آن ها نشان داده اند که در کمک کردن به یکدیگر دریغ نمی کنند که نشان میدهد احساس خاصی نسبت به یکدگیر دارند، با وجود این ایدا هیچ مشکلی با این ندارد که از لیان برای رسیدن به اهدافش استفاده کند. لیان همچنین اشاره میکند که ایدا بخشی از وجود اوست که نمی تواند بگذارد تا برود.
لیان همچنین به شدت برای کسانی که نجات داده است اهمیت میدهد. او حتی به کسانی که آن ها را نمی شناسد نیز کمک میکند، او برای مدت موقتی نیز تبدیل به محافظ شری شد تا اینکه او را به توقیف دولت آمریکا در آوردند. در طی عملیات خاویر لیان یک رابطه ای نیز با مانوئلا هیلداگو برقرار کرد، او هر کاری که میتوانست انجام داد تا از مانوئلا محافظت کند،حتی بخاطرش نزدیک بود خورد شود. لیان در طی ماموریتش برای نجات اشلی گراهام خودش را چندین بار در ریسک های خطرناک قرار داد تا مطمئن شود که اشلی سالم باشد، او حتی وقتی که به دستگاه لیزری رسید حاضر شد اولین نفر بر روی دستگاه بشیند تا مطمئن شود که دستگاه کار میکند و کسی کشته نمیشود.
لیان در ابتدا بسیار مردد بود که به رئیس جمهور شلیک کند یا نه زیرا او یک دوست بسیار قدیمی برای او بود، او حتی اینکار را نکرد تا اینکه رئیس جمهور سعی کرد تا به هلنا هارپر حمله کند. این واقعا ضربه بزرگی به لیان بود زیرا آدام بنفورد کسی بود که ابتدا لیان را به استخدام در آورد و سپس تمرین داد تا به یک مامور ویژه تبدیل شود. لیان و آدام بسیار باهم دوست بودند به طوری که بنفورد به لیان گفت که برای دوستی شان ارزش قائل است و همچنین لیان نیز چندین بار او را با نام کوچک صدا کرد، قبل از اینکه بنفورد به مقام ریاست جمهوری برسد تنها کسی بود که لیان به او اعتماد داشت و وقایعی که در راکون سیتی بر سرش گذشت را برایش تعریف کرده بود، او برای آدام تعریف کرده بود که در آن زمان پیدا کردن امید بسیار برایش سخت بود، او حتی به این فکر بود که خودش را بکشد و از این وضعیت خلاص شود که این باعث میشد که آدام برای لیان یک دوست بسیار ارزشمند باشد.
لیان به شدت برای مردم معمولی نیز اهمیت میدهد و همیشه مایل به کمک به آن ها است حتی اگر باعث شود که خود را در خطر بیندازد. بعد از شلیک به رئیس جمهور، لیان و هلنا با مردی برخورد کردند که به دنبال دختر گمشده خود میگشت، او از آن ها کمک خواست و لیان بدون درنگ قبول کرد، حتی بعد از اینکه هلنا به او گفت که وقت نداریم لیان در جواب پاسخ داد که زمان را میسازیم. وقتی که لیان در نوار های حراستی دید که دو نفر دیوانه وارد تابلوی کمک را نشان میدهند سریعا به هلنا گفت تا با او بیاید و به آن ها کمک کند، به هر حال هلنا به او گفت که خیلی دیر شده است و وقتی که لیان برگشت و به دوربین ها نگاه کرد دید که آن دو نفر توسط زامبی ها کشته شده اند و به شدت ناراحت و نا امید شد. لیان در میان دعوایش با کریس ردفیلد وقتی که کریس به او گفت که تمامی مردانش را بخاطر کارلا رادامز از دست داده است لیان با عصبانیت جواب داد که او هم بیشتر از هفتاد هزار آدم از دست داده که نشان میداد او به شدت برای تمامی مردمی که در حادثه تال اوکس از دست داد اهمیت می دهد.
حتی در مواقع خطر، لیان اغلب سعی میکند که آرامش خود را حفظ کند و سرحال به نظر برسد، حتی در حضور دشمنانش.برای مثال هنگام گفتگویش با سالازار  وقتی که او به لیان گفت که دست راستش به دنبال لیان فرستاده، لیان به صورت طعنه آمیز جواب داد که “دست راستت داره میاد تا قطع بشه؟”، با وجود اینکه میدانست منظور سالازار از دست راست یک نفر است. وقتی که سالازار تبدیل به یک هیولای غول پیکر شد لیان بجای اینکه دست و پایش را گم کند بسیار با آرامش گفت که”هیولا ها ! فکر کنم بعد از این یه نفر کمتر برای نگرانی وجود داشته باشه” یا حتی وقتی که هنگام گفتگویش با سدلر، او گفت که کسی را به دنبال او فرستاده و از ضمیر فاعلی it استفاده کرد، لیان سن سدلر را مسخره کرد و با طعنه میخواست به او بگوید که آلزایمر گرفته است. وقتی که لیان توسط بادی مورد بازجویی قرار میگرفت با طعنه میگفت که او فقط یک گردشگر آمریکایی است که گند زدن در تعطیلاتش و یا اینکه حمل اسولت رایفل برای گردشگران آمریکایی کاملا طبیعی است.وقتی که لیان و هلنا به دنبال کلید ماشین پلیس می گشتند لیان با خونسردی گفت که “دزدیدن ماشین به اون آسونی هم که تو فیلم ها نشون میدن نیست”. وقتی که لیان و هلنا در هواپیمایی که به سمت چین میرفت، در داخل کابین خلبان با یک لپوتیتسا مواجه شدند لیان با شوخی به هلنا گفت “تو که فکر نمیکنی این یارو بتونه هواپیما رو هدایت کنه؟!”.
لیان به همان اندازه که کریس از بیوتروریسم نفرت دارد،بیزار است. او کسانی که B.O.W ها را اختراع کرده اند یا حتی استفاده میکنند را جزو خائنان می داند و بسیار دوست دارد که آن ها را به پای میز عدالت بکشاند، او این موضوع را کاملا واضح به JD گفت. او نقشه آسموند سدلر برای نابودی دنیا به وسیله ویروس لاس پلاگاس رو با حمله فضایی ها یکسان می داند.

 

مهارت ها و توانایی ها


لیان یک تیر انداز بی نظیر است.او به راحتی هدفش را در فاصله ۵۰ یاردی به راحتی هد شات میکند و در استفاده از اسلحه های مختلف نیز مهارت زیادی دارد. او در رزیدنت اویل ۶ یک جفت کلت موثر داشت و همچنین از یک M4 که یک نارنجک انداز مدل M203 به آن وصل شده بود به خوبی برای از بین بردن کورتیس میلر استفاده کرد. در ماموریتش در اسلواکی شرقی لیان از یک AKMSU سفارشی و شخصی برای از بین بردن لیکر ها و تایرنت ها استفاده میکرد. لیان همچنین در استفاده از سلاح های سنگین مانند راکت لانچر یا RPG در مقابل موجودات بسیار بزرگ مهارت دارد و به همان خوبی نیز این مهارت را دارد که چگونه از توپخانه یک تانک استفاده کند.
لیان به صورت قابل ملاحظه ای در مبارزات نزدیک با چاقو مهارت دارد، و برای درگیری های تن به تن به آن بیشتر الویت میدهد زیرا ادعا دارد که بهتر کار میکنند،توصیه ای که به ایدا نیز نمود، او حتی توانایی این را دارد که در میان مبارزه به سرعت چاقو را در دو دستش جا به جا کند، او همچنین نشان داده است که در پرتاب کردن چاقو مهارت و دقت فوق العاده بالایی دارد، برای مثال او توانست که در یک اتاق نسبتا بزرگ و وسیع چاقویش را درست به وسط دست سالازار بزند، طنابی که ایدا با آن آویزان شده بود را با پرتاب چاقو به دقت پاره کند، یا اینکه چاقویش را در یک اوضاع وخیم درست در وسط مردمک چشم کورتیس میلر پرتاب کند. اغلب مهارت های او در استفاده با چاقو در مبارزه ی تن به تنی که با کراورز داشت به شدت درخشید و نمایان شد و توانست از خودش در مقابل او دفاع کند. در اسلواکی شرقی وقتی که در گوشه ای توسط دو مستر ایکس محاصره شد بود و مهماتش نیز پایان یافته بود، او خودش را آماده کرد که فقط با چاقویش در مقابل آن ها قرار بگیرد و مبارزه کند.
در کنار مهارت های لیان در استفاده از اسلحه، او در نبرد ها تن به تن نیز مهارت هایی نیز دارد،در زمانی که او در لانشاینگ بود او توانست که مقابل کریس ردفیلد در یک نبرد دست به دست قرار گیرد و به طور مساوی با او مبارزه کند تا اینکه هر دویشان به طور همزمان بر روی یکدیگر اسلحه کشیدند. او همچنین توانست در مقابل اسوتلانا بلیکوا که یک مربی و یک مبارز آموزش دیده نیز بود قرار گیرد و شکست نخورد، او همچنین به راحتی می تواند دشمنانش را که از پشت به او حمله کرده اند را نیز شکست دهد، برای مثال او به راحتی توانست وقتی که ایدا تفنگش را از پشت سر به روی لیان نشانه رفته بود را خلع سلاح و مهار کند یا مثلا در مقابل JD نیز که در همین موقعیت مشابه قرار داشت این کار ها را بکند، او همچنین می توانست وزن آنجلا مولر و کورتیس میلر را که در حال افتادن بودند را نیز تحمل کند.
در موارد فیزیکی نیز لیان بسیار قدرت و مهارت دارد، او به صورت بی نظیری بدنی نرم و آکروباتیک با رفلکسی بالا دارد که نمونه بارز آن حرکات و مانور های لیان در اتاق لیزر ها بود که به طرز بسیار آکروباتیکی از پس آن ها برآمد یا مثال های دیگری مانند جا خالی های به موقع به هنگام حمله دشمنان. لیان همچنین سرعت دویدن بسیار بالایی دارد که برای مثال توانست از دست ربات سنگی و غول پیکر رامون سالازار فرار کند و از موانع سر راهش نیز با سرعت بگذرد. لیان همچنین در استفاده از هنر پارکور نیز فوق العاده عمل میکند، مثلا وقتی که سالن های داخل شرکت ویل فارما در حال سقوط بود لیان با استفاده از پارکور توانست نجات یابد یا مثال دیگر وقتی که او در حال تعقیب بادی در میان کانتینر ها بود از حرکات پارکور استفاده کرد. لیان همچنین در فکر کردن و سریع تصمیم گرفتن نیز قابلیت بالایی دارد، او همچنین ری اکشن های سریعی نیز در مقابل حملات انجام میدهد برای مثلا وقتی که او توسط کراوزر یا اسولانا بلویکا ضربه خورد و به گوشه ای پرت شد توانست بر روی پا های خود فرود بیاید.
همچنین لیان نشان داده است که بدن فوق العاده قوی و محکمی دارد! در رزیدنت اویل ۲ لیان پس از اینکه توسط آنت برکین گلوله خورد مدتی بعد توانست بهوش بیاید و به راحتی به ادامه کار خود بپردازد. در هنگام مبارزه اش با کورتیس میلر، او یک ضربه محکم از کورتیس خورد و سرش به شدت به یک جعبه برق برخورد کرد اما مدتی بعد خیلی سریع بلند شد و به مبارزه اش ادامه داد یا در مبارزه اش در مقابل مستر ایکس ها در اسلواکی شرقی، لیان توسط آن ها به شدت به دیوار کوبانده شد اما جراحت خاصی برنداشت. در رزیدنت اویل ۶ او از یک هلیکوپتر افتاد و با شانه اش به شدت با زمین برخورد کرد، اما خیلی زود بلند شد و به راهش ادامه داد.
در فایل های ایدا شرح داده شده است که لیان یک مهارت قدرتمند نجات یافتن دارد و به طور کامل یک نابغه به تمام معناست. لیان همچنین به نظر می رسد یک غریزه دفاعی ای بسیار قوی ای دارد، برای مثال او توانست وجود کراوزر را در رزیدنت اویل ۴ احساس کند و وقتی که او قصد داشت از پشت به او حمله کرده و بکشتش لیان به راحتی حمله اش را دفع کرد.
در لانشاینگ لیان نشان داد که مهارت هایی در خلبانی نیز دارد، برای مثال او توانست هلیکوپتر را در وضعیت بسیار بحرانی برای مدت طولانی در آسمان نگه دارد حتی وقتی که یک طرف هلیکوپتر به شدت با یک قطار ساییده شد. لیان همچنین توانست هواپیمای بدون خلبان را جوری بر زمین بنشاند که خودش و هلنا زنده بمانند، اگرچه در این مورد از هانیگان کمک زیادی گرفت اما مهارت های خودش هم بی تاثیر نبود. لیان همچنین نشان داد که در مهارت های مکانیکی نیز سر رشته ای دارد، او در هنگام برخوردش با اوستاناک توانست اتوبوس شکسته و خرابی را که موتورش از مسائل زیادی رنج می برد راه انداخته و روشن کند.

  • تاریخ : 30ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 2 بازدید

بازی Lost Ember ساخته‌ی استودیو Mooneye به تازگی با انتشار تریلری معرفی و عرضه شد. برای اطلاع از آخرین اخبار بازی در دنیای بازی همراه ما باشید.

بازی Lost Ember مکانیک‌هایی دارد که به شما اجازه می‌دهد تا وارد هر حیوانی که دوست دارید شده و دنیا را از چشمان آن‌ها تماشا کنید. ۱۵ حیوان در این بازی وجود دارد که می‌توانید کنترل آن‌ها را به دست بگیرید. گرافیک و طراحی خیره کننده و منحصر به فردی برای ساخت این بازی استفاده شده است. داستان بازی راجع به سقوط نژاد انسان‌ها است.

 

 

 

 

 

 

بازی Lost Ember بهار سال ۲۰۱۹ قرار بوده منتشر شود که با کمی تاخیر تا چند هفته‌ی دیگر منتشر خواهد شد. این بازی برای رایانه‌های شخصی، اکس‌باکس وان و پلی‌استیشن ۴ در دسترس است. همچنین استودیوی سازنده‌ی بازی قصد دارد تا پس از انتشار، این بازی را برای نینتندو سوییچ نیز عرضه کند.

 

  • تاریخ : 29ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 1 بازدید

یک بازی جدید شوتر علمی‌تخیلی با عنوان Disintegration با انتشار یک تیزر تریلر توسط ناشر آن Take-Two معرفی شد. در ادامه برای مشاهده جدیدترین تریلرهای‌بازی با دنیای بازی همراه شوید.

تیک-تو به‌تازگی از یک بازی شوتر اول‌شخص علمی‌تخیلی رونمایی کرده که توسط استودیو جدید V1 Interactive توسعه می‌یابد.

این بازی با انتشار یک تیزرتریلر معرفی شد. Marco Letho که به عنوان یکی از خالقان Halo شناخته می‌شود، به عنوان مدیر V1 Interactive مشغل توسعه بازی Disintegration است. لازم به ذکر است که این تنها تریلر معرفی بازی بوده و رونمایی اصلی در ۲۸ مرداد در جریان رویداد گیمزکام اتفاق می‌افتد. طبق اظهارات توسعه‌دهندگان این یک پروژه AAA است که توسط تیم کوچک اما خلاقی توسعه می‌یابد.

بازی Disintegration در سال ۲۰۲۰ منتشر خواهد شد، اما هنوز هیچ اطلاعات بیشتری از آن نداریم، از جمله تاریخ دقیق انتشار و پلتفرم‌های مقصد آن. پس برای اطلاعات بیشتر در ماه آینده با ما همراه شوید.

در انتها می‌توانید تریلر معرفی بازی Disintegration را مشاهده کنید:

  • تاریخ : 29ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 1 بازدید

بسته‌ی الحاقی The Eight Princes هشتم آگوست (۱۷ مرداد) برای بازی Total War: Three Kingdoms‌ منتشر خواهد شد. برای اطلاع از آخرین اخبار بازی در دنیای بازی همراه ما باشید.

بسته‌ی بخش جدید، هشت رهبر منحصر به فرد و قابل بازی، سواره نظام سنگین و بیشتر را برای بازی معرفی می‌کند.

بازی در سال ۲۹۱ قبل از دوران مشترک اتفاق می‌افتد و سلسله‌ی جین اتحاد خود را از دست داده است. از زمانی که هرج و مرج و نزاع سه پادشاهی آغاز شد، یک نسل گذشته است. برخلاف اتحاد کوتاه پادشاهی‌ها زیر نظر سلسله‌ی جین، جنگ داخلی همواره تهدیدی نزدیک بوده است. بسیاری از شاهزادگان حاکم، تشنه‌ی قدرت هستند و هرکدام دید و جاه‌طبی‌های خود را دارند. آیا کنار امپراطور می‌ایستید یا میراثی را از خود جای خواهید گذاشت که تا سال‌ها طنین انداز باشد؟ در ادامه اسکرین‌شات‌هایی از بازی را تماشا می‌کنید:

بسته‌ی الحاقی Eight Princes بازی Total War: Three Kingdoms

 

 

 

 

 

 

 

 

این بسته، در هر دو بخش Record و Romans قابل بازی است. بسته‌ی الحاقی The Eight Princes یک کمپین تک نفره است که دقیقا پس از وقایع داستانی سه پادشاهی اتفاق می‌افتد. این بسته، هشت شاهزاده‌ی افسانه‌ای که هر کدام اخلاقیات، سبک بازی و نیروهای خاص مانند سواره نظام سنگین، تیراندازهای سواره و نگهبانان سلطنتی را برای بازی Total War: Three Kingdoms‌ معرفی می‌کند که ۱۷ مرداد در دسترس کاربران قرار خواهد گرفت.

 

  • تاریخ : 29ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 3 بازدید

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جدیدترین نسخه از سری Watch Dogs این است که با شما اجازه می‌دهد تمامی شخصیت‌های حاضر در محیط را به استخدام خود درآورده و با آن‌ها بازی کنید. به طور حتم با یک وعده‌ی بسیار جاه‌طلبانه و بزرگ طرف هستیم. با این حال، با این سوال نیز روبه‌رو هستیم که تیم سازنده چگونه با مسئله‌ی تبدیل کردن تمام NPCها به یک شخصیت قابل بازی برخورد کرده است. کارگردان نوآوری بازی Watch Dogs: Legion در جدیدترین مصاحبه‌ی خود اطلاعات جالبی از این موضوع را در اختیار هواداران قرار داده است.در ادامه با اخرین اخبار بازی همراه دنیای بازی باشید.

آقای کلینت هاکینگ (Clint Hocking) در جدیدترین مصاحبه‌ی خود با وب‌سایت Gamasutra توضیح دادند که تیم سازنده با هدف خلق NPCهای بازی سیستمی به نام Census را طراحی کرده است. تمامی شخصیت‌ها در محیط بازی طراحی و ساخته می‌شوند و زمانی که بازی‌باز یکی از این شخصیت‌ها را انتخاب می‌کند، سیستم Census یک پروفایل و پیشینه را برای آن شخصیت درنظر می‌گیرد. آقای هاکینگ برای توضیح نحوه‌ی عملکرد این سیستم، یک شخصیت با شغل باغبانی را مثال زدند.

مهم‌ترین نکته درباره‌ی سیستم Census این است که به ما اجازه می‌دهد همانند دیگر عناوین، NPCها را در دنیای بازی احضار کنیم. با این حال، زمانی که شما اطلاعات آن شخصیت را بررسی می‌کنید، یک پایگاه داده‌ی منطقی جاهای خالی مربوط به اطلاعات آن شخصیت را پر می‌کند و به عبارتی آن شخصیت به صورت Real Time تولید شده و سپس در جهان بازی حفظ می‌شود.

پس اگر یک باغبان را در حال کوتاه کردن حصار در یک پارک ببینید که یک قومیت و نژاد خاص دارد، اگر به بررسی اطلاعات و پروفایل آن فرد بپردازید، متوجه می‌شوید که آن فرد نامی دارد که با قومیت او هم‌خواهنی داشته و انیمیشین‌هایی مناسب کاری که انجام می‌دهد برای او در نظر گرفته شده است. او شغلی دارد که در مقابل آن نوشته شده است باغبان و تمامی این اتفاق‌ها تنها در یک بازه‌ی زمانی مشخص رخ می‌‎دهد.

Watch Dogs: Legion

و با توجه به این که او یک باغبان است، مقدار درآمد مشخصی خواهد داشت و این یعنی او تنها می‌تواند در محله‌های مشخصی زندگی کند. البته به خاطر قومیت خاصی که دارد و متناسب با مناطقی که جوامع مختلف در آن زندگی می‌کنند، او به بخش‌های مختلفی از آن محله‌ها هدایت خواهد شد. علاوه بر این، او دوستان و فعالیت‌ها مختلفی خواهد داشت؛ شاید او علاقه‌ی زیادی به بیرون رفتن داشته باشد. شغل او در محیط بیرون از ساختمان است و به همین دلیل احتمالا در شرایط فیزیکی بهتری قرار دارد و ویژگی‌هایی در گیم‌پلی برای او در نظر گرفته می‌شود که نمایان‌گر سلامتی بالا یا چابکی بیشتر و یا چیزی شبیه به آن خواهد بود .

تمامی این شخصیت‌ها به صرورت داخلی هماهنگ و منسجم خواهند بود تا احساس شود که همه‌ی آن‌ها واقعی هستند. زمانی که شما این NPCها را استخدام می‌کنید، آن‌ها داستان، شخصیت، صداگذاری، انیمشین و سبک مبارزه‌ی خاص خود را دریافت می‌کنند و همه‌ی این‌ها با آن شخصی که شما در زمان عبور از پارک، در حال کوتاه کردن حصارهای آن‌جا دیده بودید، هم‌خوانی خواهد داشت.

به نظر می‌رسد تیم سازنده‌ی بازی Watch Dogs: Legion برنامه‌های بلندپروازانه‌ای را برای این عنوان در نظر دارند. با این حال، باید منتظر ماند و دید آیا آن‌ها می‌توانند به تمامی وعده‌های خود عمل کرده و در نهایت یک بازی با کیفیت را به هواداران عرضه کنند یا خیر.

بازی Watch Dogs: Legion در تاریخ جمعه ۱۶ اسفند ماه سال جاری (۶ مارس سال ۲۰۲۰ میلادی) برای کنسول‌های اکس‌باکس وان، پلی‌استیشن ۴، پلتفرم رایانه‌های شخصی و سرویس گوگل استیدیا عرضه خواهد شد.

  • تاریخ : 29ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 2 بازدید

در مجموعه مقالات شغل های بازیسازی قصد داریم تا از زبان افرادی که در این صنعت مشغول به کار هستند از چند و چون پست های مختلف در تیم های بازیسازی سر در آوریم. در ادامه با اولین قسمت از این مجموعه ی ۵ قسمتی با آخرین مقالات همراه باشید.

کارگردان بازی


در مورد خودتان و سابقه کاری‌تان برای ما بگویید.
من Steve Thornton هستم. اولین شغل من در استدیو Traveller’s Tales بود که این شغل را پس از انجام کمی کارآموزی به دست آوردم و در همین حین مشغول به تحصیل در رشته طراحی بازی در دانشگاه بودم. من پنج سال در استدیو Traveller’s Tales کار کردم و به ترتیب در قالب عناوینی چون طراح بازی، طراح مراحل، طراح ارشد بازی، دستیار کارگردان بازی و در نهایت کارگردان بازی کار کرده ام.
در ماه آگوست سال ۲۰۱۶ (مرداد ۱۳۹۵) از تیم TT جدا شدم و به سنت پترزبورگ روسیه نقل مکان کردم و هم اکنون به عنوان کارگردان بازی در استدیو Sperasoft کار می‌کنم. این شرکت با شرکت‌های بازی سازی بزرگ همکاری می‌کند و سرویس‌هایی برای آن‌ها راه اندازی و اجرا می‌کند. در حال حاضر ما با Ubisoft Montreal و بر روی محتواهای اضافی بازی Tom Clancy’s Rainbow Six Siege همکاری می‌کنیم.

 

شغل شما شامل چه کار‌هایی می‌شود؟
کارگردان بازی قطب اصلی ایده‌ها و خلاقیت‌های طراحی یک بازی است. وی از ابتدا تعریف می‌کند که بازی در نهایت قرار است چگونه از آب دربیاید و در حین مراحل تولید بازی قدرت وتوکردن هرگونه تصمیمی را دارد. در زمینه بازی‌های AAA طبیعتا چون بخش‌های بسیار زیادی در تولید بازی دخیل هستند خود کارگردان نمی‌تواند در زمینه تک تک مسائل بازی تصمیم بگیرد و این قدرت را به مدیران بخش‌های اصلی و پایه تیم تولید می‌دهد. او به آن‌ها اعتماد دارد که در نهایت بازی‌ای را بسازند که در ذهن او می‌باشد. در حین روال تولید شما، به عنوان کارگردان بازی، باید دائما محتوای در حال ساخت را بررسی و تایید کنید، به سوال‌ها پاسخ دهید، مشکلات را برطرف کنید. همه این کارها اکثرا در اتاق کنفرانس و ملاقات رخ می‌دهد. این شغل یک کار مدیریتی است و شما احتمالا هیچ‌گاه دست به طراحی بخش هنری بازی یا کدنویسی نمی‌زنید. البته می‌توانید که در پروسه تولید بازی دخیل شوید ولی در مورد بازی‌های AAA این مداخله ممکن است اوقات کارکنان بخش مربوطه را تلخ کند.
با توجه به تجربه کاری من در دنیای بازی‌سازی غرب، دو عنوان کارگردان بازی و طراح ارشد بازی تقریبا یک چیز را شامل می‌شوند و قابل تعویض هستند. کارگردان بازی به‌صورت نانوشته طراح ارشد بازی است. در استدیوهای بزرگتر، ممکن است که هم عنوان کارگردان بازی و طراح ارشد بازی (برای دو نفر) وجود داشته باشد و در چنین شرایطی طراح ارشد تقریبا دستیار کارگردان بازی است و به‌طور مستقیم وظیفه مدیریت تیم هنری بازی را برعهده دارد و سعی می‌کند تا تیم را به سمت طراحی ایده‌ها و رسیدن به هدف‌های کارگردان هدایت کند. اگر در استدیویی هر دو عنوان وجود داشته باشد، کار کارگردان بازی راحت‌تر می‌شود زیرا در این صورت وی بررسی و نقد بازی را از روی نسخه‌هایی انجام می‌دهد که قبلا توسط دستیار او تائید شده اند و از یک صافی رد شده اند. البته این خود باعث می‌شود که بازخورد کارگردان بازی دیرتر به دست تیم سازنده برسد که شکایت معمولی در روند ساخت بازی‌های AAA می‌باشد.
البته کارگردانان بازی‌ها قدرت بی‌نهایت ندارند. آن‌ها باید ناشر بازی یا یک تیم مدیریتی بالاتر را راضی کنند و در پروسه تولید به آن‌ها پاسخگو باشند (مگر اینکه کارگردان خودش بخشی از تیم مدیریت استدیو باشد). معمولا در استدیوها یک عنوان به نام مدیر تولید وجود دارد که قدرتی کمی بالاتر از کارگردان بازی دارد که باید از آن وقتی که بازی به هدف‌های خود (مانند نرسیدن به تاریخ اعلام شده انتشار بازی) نخواهد رسید استفاده کنند. هرچند رابطه بین کارگردان بازی و مدیر تولید مثل دو قطب آهنرباست، هر دو در نهایت می‌خواهند تا بازی در بهترین حالت منتشر شوند، زیرا در غیر این‌صورت روحیه کل تیم ضعیف خواهد شد.

ممکن است که نمونه‌ای از کاری که شما انجام می‌دهید را برای ما تعریف کنید؟
بررسی و نقد محتوا: کارگردان بازی زمان زیادی را صرف بازی کردن محتواهای ساخته شده می‌کند. این محتواها یا در قالب نسخه‌های کوتاه تدوین شده یا در زمان‌های مشخصی که قبلا در برنامه کار تعریف شده اند منتشر می‌شوند. هرچند منطقی است که کارگردان نمی‌تواند در هنگام تولید هر مرحله، شخصیت، سلاح و ویژگی بازی حضور داشته باشد، برای تایید شدن این چیزها در نهایت او باید تصمیم گیری کند. بنابراین وظیفه او شناسایی مشکلات احتمالی و تعریف کردن هدف‌های کوتاه یا بلند مدت برای حل مشکل‌هاست. این هدف‌ها باعث می‌شوند که پروسه تولید بازی رو به جلو پیش برود و از این راه کارگردان مطمئن می‌شود که همه به سمت درست حرکت می‌کنند.

 

برنامه‌نویس هوش مصنوعی

در مورد خودتان و سابقه کاری‌تان برای ما بگویید.
من Alex Darby هستم و در سال ۱۹۹۵ بعد از گرفتن دو مدرک مهندسی کامپیوتر (هوش مصنوعی) و روانشناسی به‌صورت همزمان در Codemasters شروع به کار کردم. من هم‌چنین بر روی نمونه‌های اولیه Colin McRae Rally (که هم اکنون آن‌را به نام بازی Dirt) می‌شناسیم و بازی ToCA Touring Cars کار کردم.
در سال ۲۰۰۱ به استدیو Smart Dog رفتم که بعد از قربانی شدن در دوره افول استدیوهای بازی‌سازی انگلیسی بعد از عرضه PS2 تعطیل شد. در این فاجعه حدود ۲۰ استدیو به‌خاطر اینکه خیلی سریع تمام تمرکز خود را بر روی بازی‌های PS2 گذاشتند در عرض ۱۸ ماه مجبور به تعطیل کردن شدند. در این استدیو وظیفه برنامه‌نویس هوش مصنوعی بر روی بازی‌های ریسینگ را برعهده داشتم. به علت اینکه برنامه‌نویسی دقیق هوش مصنوعی در بازی‌های ریسینگ بسیار مهم است، من در نهایت مجبور شدم تا سمت طراحی برخی چیزها را نیز برعهده بگیرم و در این استدیو عنوان مدیر طراحی به من داده شد. بعد از تعطیل شدن استدیو، در سال ۲۰۰۳، به استدیو FreeStyleGames رفتم تا بر روی تولید بازی‌های AAA برای کنسول تمرکز کنم. بعدها موفق شدیم در عرض ۷ سال تیم ۶ نفره این استدیو را به بیش از ۱۵۰ نفر برسانیم.
در سال ۲۰۱۰ مشغول بازی‌سازی به‌صورت مستقل شدم و هم اکنون مشغول همه کار هستم؛ از مدیریت وبسایت یک شرکت گرفته تا حل مشکلات روابط بین چند شرکت، پیدا کردن کار کوتاه مدت و ساختن بازی خودم.

 

شغل شما شامل چه کار‌هایی می‌شود؟
هر رفتاری که توسط یک شخصیت یا شی در بازی (که قابل کنترل نیست) انجام شود، در دسته بندی هوش مصنوعی و AI می‌باشد. حال این کار ممکن است شامل موارد زیر باشد: انتخاب انیمیشن‌های مناسب برای اجرا شدن توسط یک شخصیت در هنگام یک زمان خاص، کنترل کردن مسیر حرکت یک شخصیت برای برخورد نکردن به اشیا، طراحی و برنامه نویسی مسیر حرکت اشیا در محیط، تصمیم گیری در مورد تاکتیک، استراتژی چیدن. هم‌چنین چیزهایی چون تغییر آهنگ‌های بازی به‌صورت متناوب، تغییر درجه سختی بازی و چیزهای دیگر در پاسخ به رفتارهای بازیکن داخل بازی و غیره باشد. دامنه گسترده این شغل باعث می‌شود که در درون تیم سازنده بازی مجبور شویم تا تیم طراحی هوش مصنوعی بازی را به چند دسته تقسیم کنیم که بر اساس تجربه طراحی‌های قبلی سازنده‌هاست. زیرا طراحی هوش مصنوعی بازی ریسینگ بسیار متفاوت از هوش مصنوعی بازی فایتینگ یا RTS است.
برای اکثر بازی‌ها، برنامه‌نویس‌های هوش مصنوعی رابطه صمیمی‌ای با طراح‌های بازی و برنامه‌نویس‌های دیگر در تیم برقرار می‌کنند تا از این طریق بتوانند به هدف نهایی بازی دست پیدا کنند. از این راه آن‌ها می‌توانند به‌صورت بسیار جزئی رفتارهای هوش مصنوعی را طراحی کنند. من به‌صورت اتفاقی در زمینه هوش مصنوعی بازی‌های ریسینگ تخصص پیدا کردم که برای دست یافتن به این منظور باید درک خوبی از فیزیک، مهندسی سیستم‌های کنترل و هدایت و روانشناسی انسان داشته باشید. در نهایت کُدی که هوش مصنوعی یک بازی ریسینگ را اجرا می‌کند بسیار شبیه به چیزی است که شرکتی چون Tesla در ماشین‌های بدون راننده خود تعبیه کرده است یا نمونه آن‌را در موشک‌های هدایت شده می‌بینیم.
در طول روز شما به‌عنوان برنامه نویش هوش مصنوعی باید طراحی‌های سه‌بعدی زیادی بر پایه ریاضی انجام دهید و در خصوص حل مسائل و معادلات و راه‌حل‌های جدیدی که در دنیای ریاضی و مهندسی ارائه شده است تحقیق کنید. معمولا در خصوص بازی‌های AAA هیچکس قبل از شما این معادلات را حل نکرده است و شما نفر اول خواهید بود و به همین دلیل کار شما کمی سخت خواهد شد.

 

ممکن است که نمونه‌ای از کاری که شما انجام می‌دهید را برای ما تعریف کنید؟
در هر بازی معمولا چند لایه هوش مصنوعی وجود دارد که هم‌زمان و با همکاری یکدیگر کار می‌کنند تا بازی را به هدف خود برسانند. در یک بازی ریسینگ در لایه اولیه و ساده مسائلی چون هدایت، محاسبه بهترین مسیر رانندگی، واکنش درست نشان دادن به ماشین‌های دیگر وجود دارند. ولی ممکن است که لایه‌های عمیق‌تری نیز وجود داشته باشند. به عنوان مثال شما ممکن است یک لایه برای اعضای یک گروه در بازی ریسینگ یا توانایی خاص راننده‌های مختلف بسازید. ممکن است که شما با استفاده از یک تکنولوژی بتوانید هوشی تولید کنید که بسیار شبیه به انسان با استفاده از چشم مجازی برای برخورد نکردن با موانع یا ماشین‌های دیگر تغییر مسیر بدهد.

 

تهیه کننده

در مورد خودتان و سابقه کاری‌تان برای ما بگویید.

من Sally Blake هستم و در شرکت Ubisoft به مدت ۶ سال کار کردم. من در بخش کنترل کیفیت کار خود را شروع کردم و به مدت یک سال و نیم بازی‌های مختلف را تست می‌کردم و از آن‌جا به بعد برای رسیدن به سمت تهیه کنندگی تلاش کردم. من همیشه عاشق بازی‌های ویدئویی بودم و هدفم این بوده است که در صنعت بازی‌سازی کار کنم و خیلی خوشحالم که به این هدف دست یافتم.
شغل شما شامل چه کار‌هایی می‌شود؟
در زمینه تهیه کنندگی، کار من تسهیل کردن ارتباط بین بخش‌های مختلف تیم طراحی است تا مطمئن شوم که محصول نهایی به موقع عرضه می‌شود، از میزان بودجه اختصاص داده شده گران‌تر نخواهد بود و بهترین کیفیت را داراست. اکثر این کارها از طریق صحبت کردن و حل مشکلات تیم‌ها صورت می‌گیرد. هر روز ماهیت شغل من تغییر می‌کند که برای من بسیار مطلوب است. از آنجاییکه شما به افراد زیادی در طول روز کمک می‌کنید، ممکن است برای شما این کمک رساندن‌ها بسیار خوب و دلنشین باشد. وجود تهیه کننده برای تیم‌های بزرگ بسیار سودمند است؛ مخصوصا اگر چند استدیو هم‌زمان مشغول کار بر روی یک پروژه باشند.

 

ممکن است که نمونه‌ای از کاری که شما انجام می‌دهید را برای ما تعریف کنید؟
شما ممکن است که مسئول تحویل کل پروژه یا قسمتی از آن باشید. معمولا این تقسیم بندی‌ها بر اساس حرفه یا ویژگی بازی یا ترکیبی از این دو می‌باشد که کاملا بستگی به نوع چینش خاص مدنظر رئیس‌‎های شما دارد. به‌عنوان مثال من در بازی The Division مسئول تیم‌های طراحی رابط کاربری، طراحی تکنولوژی، برنامه‌نویسی رابط کاربری، برنامه‌نویسی گیم‌پلی، طراحی و کنترل کیفیت بودم. شما باید رابطه و نسبت تیم‌ها به یکدیگر را به خوبی درک و مشکلات آن‌ها را حل کنید. در ضمن شما باید برنامه‌هایی برای ساخت تدوین کنید، پیشرفت کار را ضبط و گزارش کنید و ریسک‌ها و خطرات بزرگ پروژه را شناسایی کنید و از بین ببرید.

 

طراح ارشد مبارزه

در مورد خودتان و سابقه کاری‌تان برای ما بگویید.

Clint Bundrick: من ۱۷ سال است که در صنعت بازی‌سازی مشغول به کار هستم. شغل اول من در گروه ATG مایکروسافت و در زمان طراحی اولین کنسول Xbox بود. من در این گروه وظیفه تست بازی را برعهده داشتم و وقتی که می‌خواستم به دانشگاه بروم به من یک شغل دائم پیشنهاد شد تا مسئول یک تیم شوم. از آن زمان تا کنون در استدیوهای مختلفی چون High Voltage، EA Tiburon، Volition و Irrational بر روی بازی‌های مختلفی (از سبک ورزشی گرفته تا ریسینگ) کار کرده‌ام. هم اکنون دوباره در مایکروسافت کار می‌کنم. در سمت‌های مختلفی چون طراحی سیستم‌ها، نوشتن خط روایت مراحل بازی، طراحی دنیا بازی، طراحی و تعمیر ماشین در بازی، بخش چندنفره، طراحی مبارزه و مراحل مشغول به کار بوده ام و هم اکنون کارگردان طراحی هستم.

 

شغل شما شامل چه کار‌هایی می‌شود؟
یکی از وظیفه‌های قبلی من طراحی ارشد مبارزه‌های بازی بود. وظیفه چنین فردی این است تا با کارگردان طراحی و یا طراح خالق بازی هم‌کاری کند تا یک سیستم پایه از تجربه مبارزات و تکرار آن‌ها بسازد. او تیمی را هدایت می‌کند که وظیفه عضوهای آن ساخت انیمیشن‌های مبارزه بازی و مکانیک‌های آن است. کار بر اساس سبک بازی تغییر خواهد کرد ولی به‌صورت کلی شامل سلاح‌ها، قابلیت‌ها، سیستم‌های اصلی گیم‌پلی، پیشرفت بازیکن، طراحی سکانس‌های برخورد بازیکن، هوش مصنوعی، انیمیشن و طراحی مراحل است. در کل هر چیزی که مربوط به رفتارهای بازیکن و چگونگی استفاده از این رفتارها در بازی می‌شود، مربوط به این تیم است.

 

ممکن است که نمونه‌ای از کاری که شما انجام می‌دهید را برای ما تعریف کنید؟
طراح ارشد مبارزه باید بتواند که با تمامی تیم‌ها و بخش‌های گروه بازیسازی همکاری کند. او باید قادر باشد که یک دید خیالی از نحوه شکل گیری گیم‌پلی بازی برای اعضای خود تعریف کند و آن‌ها را مجاب کند که این دید بسیار عالی است. معمولا طراحان ارشد مبارزات یک دفترچه راهنما مبارزه طراحی می‌کنند که هدف از آن نشان دادن هدف کلی در پس ساخت این چیزها به این شکل است. در این دفترچه معمولا همه حرکات و رفتار‌های بازیکن و لیست دشمنان و رفتارهای مورد انتظار آن‌ها نوشته شده است. هم‌چنین نحوه برخورد بازیکن با مشکلات در بازی از حیث حرکات، سلاح‌ها و جزئیات دیگر قرار داده شده است. بعد از طراحی این دفترچه وظیفه طراح ارشد مبارزه این است که تمامی چیزهایی که توسط گروهش تولید می‌شود را بررسی و تعمیر کند و باگ‌های احتمالی را رفع کند و موارد طراحی شده را در نسخه اولیه بازی جای دهد.

 


طراح کانسپت بازی

در مورد خودتان و سابقه کاری‌تان برای ما بگویید.

من Anna Hollinrake هستم و در رشته هنر بازی‌سازی در دانشگاه De Montfort فارغ التحصیل شده‌ام و به بخش‌های مختلفی در صنعت بازی‌سازی علاقه داشتم که باعث شد به سمت بازی‌سازی مستقل روی بیاورم. برخی اوقات خود من کانسپت محیط را طراحی می‌کردم و خودم آن‌را در حالت ۳ بعدی می‌ساختم. این باعث می‌شد که من کنترل زیادی بر روی محیط و تم بازی داشته باشم. بعد از مدتی بیشتر بر روی طراحی کانسپت و محیط بازی تمرکز کردم.

 

شغل شما شامل چه کار‌هایی می‌شود؟
تحقیق، طراحی و نقاشی. مرحله ساخت کانسپت آرت خیلی شلوغ‌تر و پیچیده‌تر از محصول نهایی که شما می‌بینید است. هدف کانسپت نشان دادن یک شمای کلی از چیزی که قرار است ساخته شود است و به همین دلیل شما ممکن است یک طرح ساده که توسط خودکار کشیده شده است ببینید. ولی در پس این طرح چیزهایی چون هماهنگی و ارتباط با کسانیکه پایه و اساس کار را تجسم کرده‌اند وجود دارد تا حس و تم واقعی مدنظر آن‌ها بر روی کاغذ پیاده سازی شود. مسائلی چون معماری و سبک آن‌ها، نورپردازی، طراحی لباس و چیزهای دیگر در کانسپت آرت‌ها وجود دارند.
ممکن است که نمونه‌ای از کاری که شما انجام می‌دهید را برای ما تعریف کنید؟
اگر قرار است یک محتوای کوچک برای بازی ساخته شود که هنوز طرحی از آن کشیده نشده است، من با طراح ارشد بازی صحبت می‌کنم تا متوجه شوم که چه چیزی مد نظر اوست تا یک کانسپت اولیه طراحی کنم. بعد از توافق بر روی آن دوباره با وی صحبت خواهم کرد تا بر روی جزئیات آن تمرکز کنیم. معمولا یک کانسپت سوم از این محتوا نیز طراحی می‌شود که در محیط نور طبیعی قرار داده شده است.

 


طراح سیستم‌ها

در مورد خودتان و سابقه کاری‌تان برای ما بگویید.
Alex Trowers: من کارم را در استدیو Bullfrog به‌عنوان آزمایش کننده بازی در سال ۱۹۹۰ شروع کردم. برای اولین بار بر روی بازی Powermonger کار کردم ولی بعد از آن بر روی Populous 2 و Dungeon Keeper 2 کار کردم. فکر می‌کنم که طراح سیستم بازی یکی از مهم‌ترین وظایف را در تیم بازی‌سازی برعهده دارد.
من باور دارم که نباید بپرسیم که چرا باید بازی‌ای را بسازیم و باید بپرسیم که چگونه قرار است بازی‌ای را بسازیم. بسیاری اوقات افرادی با ایده خوب به سراغ من می‌آیند ولی هیچ ایده‌ای ندارند که چگونه سیستم‌های بازی‌شان قرار است ساخته شوند.

 

شغل شما شامل چه کار‌هایی می‌شود؟
طراح سیستم‌ها باید مشکلات مربوط به گیم‌پلی بازی را حل کند. او تصمیم می‌گیرد که سلاح‌ها چگونه عمل می‌کنند یا شخصیت‌های بازی چگونه می‌پرند یا آیا نوار استقامت خواهند داشت یا یک کوله پشتی برای حمل آیتم‌های مختلف خواهند داشت.
معمولا کار اصلی یک طراح سیستم بازی نوشتن است تا ساختن چیزهایی برای بازی. البته پیدا کردن طراحانی که دوست دارند از روی داده و چیزهای نوشته شده چیزی طراحی کنند مثل پیداکردن سوزن در انبار کاه است ولی اگر چنین طراح‌هایی پیدا کنید دیگر لازم نیست که شما مشغول کار شوید.
هم‌چنین اگر شما یک کتابخانه قوی از بازی‌های مختلف داشته باشید به شما کمک زیادی خواهد کرد. حتی بازی‌های نه‌چندان خوب نیز ممکن است به درد شما بخورند چون از آن‌ها درس می‌گیرید که چه کارهایی را انجام ندهید. به‌طور کلی سعی کنید بازی‌های زیادی انجام دهید. همه بازی‌ها را.

 

ممکن است که نمونه‌ای از کاری که شما انجام می‌دهید را برای ما تعریف کنید؟

من بر روی سیستم‌های مختلفی در بازی‌های مختلفی کار کردم: سیستم هوش مصنوعی مبارزات در Dungeon Keeper 2، سیستم اصلی ماموریت‌ها در بازی Gene Wars، سیستم سلاح‌ها در بازی Battle Engine Aquila، و سیستم استفاده از جادو در بازی موبایل Glyph Quest. هم‌چنین برخی بازی‌هایی که بر روی آن‌ها کار کردم به دلایل مختلفی هیچوقت عرضه نشده‌اند که عبارتند ازت: سیستم سلامتی، شاتگان و زامبی‌ها در بازی City of the Dead (که یک بازی FPS بود) و مکانیک شارژ کردن و گیج کردن دشمنان در بازی Champion’s Alliance که یک بازی MOBA از استدیو Black Rock بود.

  • تاریخ : 29ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 2 بازدید

چند وقتی از شروع تابستان گذشته و به رسم نانوشته‌ی صنعت گیم، این تابستان نیز شاهد عرضه‌ی معدود بازی‌های بزرگ و AAA هستیم؛ اما این موضوع دلیلی بر عرضه نشدن بازی‌های خوب نیست! درست است! در این مقاله می‌خواهم به نقد و بررسی یک بازی خوب بپردازیم. این بازی با اقتباسی از فصل سوم سریال Stranger Things ساخته شده و با وجود سادگی در ساختار بازی، توانسته به یک بازی سرگرم کننده تبدیل شود. نام این بازی Stranger Things 3: The Game  است که در تاریخ ۴ جولای ۲۰۱۹ (۱۳ تیر ۱۳۹۸) برای کنسول‌های نسل هشتمی، رایانه‌های شخصی و گوشی‌های هوشمند، منتشر شد. Stranger Things 3: The Game با موتور Unity ساخته شده است و شرکت‌های Netflix و BonusXP در کار ساخت و نشر بازی دخیل بوده‌اند. همان‌طور که مشخص است، بازی Stranger Things 3: The Game یک بازی پیکسل آرت است که با سبک اکشن-ماجراجویی و دوربین ایزومتریک خود، توانسته است تا تجربه‌ی یک بازی دهه‌ی ۸۰ میلادی را به مخاطبین خود بدهد. در ادامه با دنیای بازی همراه باشید تا به نقد و بررسی این بازی بپردازیم:

این بازی به مدت ۸ ساعت و روی کنسول PS4 بازی شده است.

سفر به دهه‌ی ۸۰ میلادی!

همان‌طور که اشاره شد، اولین ویژگی بازی Stranger Things 3: The Game که جلب توجه می‌کند، رترو بودن و طراحی پیکسل آرت بازی است. بازی Stranger Things 3: The Game سعی کرده است تا مخاطبین خودش را به حال و هوای بازی‌های دهه ۸۰ میلادی که خود سریال هم در همین دوره اتفاق می‌افتد ببرد. اما آیا توانسته است به عنوان یک بازی رترو، وظیفه‌ی خود را به خوبی انجام دهد؟ در جواب این سوال باید گفت بله، توانسته است! بازی از همان ابتدا شما را به دنیای بازی‌های دهه‌ی ۸۰ میلادی می‌برد. افکت‌ها، نوع مبارزات، نوع روایت داستان، موسیقی پس زمینه‌ی بازی و حتی جابه‌جا شدن در محیط‌های موجود در بازی، تماما حس یک بازی رترو را به شما القا می‌کند. با وجود کار بسیار خوب سازندگان در این امر، در برخی موارد می‌توانیم به همین موضوع نقدهایی را وارد کنیم! به هر حال ما در سال ۲۰۱۹ قرار داریم و بازیکنان جدیدی پا به این صنعت گذاشته‌اند که با منطق بازی‌های رترو آشنایی ندارند. درست است که ساخت بازی‌های شبیه آن دوره، شناخت خوبی را به همین بازیکنان تازه وارد صنعت گیم می‌دهد ولی در صورتی که بازیکن احتیاج به راهنمایی‌های قدم به قدم نداشته باشد! بازی از معماهای زیادی تشکیل شده است که در ادامه گریزی کوتاه بر آن خواهیم داشت اما در همین جا باید گفت، متاسفانه برخی از راه حل‌های معماهای درون بازی، گنگ است! این موضوع باعث می‌شود که بازیکن به سمت راهنماهای قدم به قدم برود و برای حل معماها،  دست به دامن اینترنت شود. البته تعداد این نوع معماها در بازی کم است ولی همان مقدار کم هم به تجربه‌ی بازی ضربه می‌زند و پیوستگی در بازی کردن را از بازیکن می‌گیرد.

غافلگیری پیکسل آرتی

در متن بالا به حال و هوای دهه‌ی ۸۰ میلادی حاکم بر بازی، اشاراتی کردیم. اما در طرف مقابل ماجرا، سازندگان سعی کرده‌اند تا عناصر امروزی‌تر موجود در بازی‌ها را نیز به Stranger Things 3: The Game بیاورند. جالب است بدانید که در اولین ملاقات با برخی از این عناصر، غافلگیر می‌شوید چرا که اصلا انتظار وجود چنین ویژگی‌ای را در بازی ندارید. محیط‌های متنوع، لیست انتخاب بین مراحل اصلی و جانبی، دستور دادن به شخصیت همراه و قابلیت سوییچ کردن بین آن‌ها، تعداد بالای شخصیت‌های قابل بازی، قابلیت ساخت وسایل مختلف و وجود collectible در بازی، از این موارد هستند. در دامه می‌خواهیم توضیح کوتاهی در مورد برخی از این عناصر موجود در بازی ارائه دهیم.

بازی دارای چندین محیط متنوع است که با پیشروی در بازی تعداد آنها نیز افزایش پیدا می‌کند. هر کدام از محیط‌های قابل بازی، خود دارای مکان‌هایی جدا است که به صورت کلی فضای قابل قبولی را تشکیل می‌دهند. به لطف جهان باز بودن بازی، شما امکان تردد در این محیط‌ها را در هر زمانی خواهید داشت. ناگفته نماند که با توجه به وجود جهان باز بودن بازی و محیط‌های متنوع آن، بازی نتوانسته است به صورت بهینه از محیط بازی استفاده کند! برای مثال وجود چندین mini game جالب در همین محیط‌ها، می‌توانست تجربه‌ی بهتری از بازی را به ما بدهد. همچنین، با دیدن چند عکس یا تریلرهایی از بازی، متوجه حضور شخصیت دومی در کنار شخصیت اصلی قابل بازی خواهید شد. شخصیت همراه در حل معماها به صورت سوییچ کردن بین این دو شخصیت و با دستور دادن به آن، به شما کمک خواهد کرد. البته ناگفته نماند که این دستور دادن عملا تنها برای حل معماها کاربرد دارد. به غیر از کمک در حل معماها، شخصیت همراه می‌تواند کمک شایانی در مبارزات به شما بکند و این موضوع مطمئنا در بعضی از مراحل بازی برای شما به کلیدی راه‌گشا تبدیل خواهد شد. جدا از موضوع شخصیت همراه درون بازی، بحث شخصیت‌های قابل بازی نیز از اهمیت برخوردار است. در طول بازی و با Unlock کردن شخصیت‌ها، بازیکن قادر است تا به تغییر شخصیت اصلی و همراه درون بازی آن هم تنها با فشردن یک دکمه، اقدام کند. هر شخصیت نوع مبارزه‌ای جدا و قدرتی جداگانه دارد و این موضوع باعث تنوع در بازی می‌شود. حتی بعضی از شخصیت‌ها قادرند تا از راه دور به دشمنان آسیب برسانند و بعضی دیگر از نزدیک. این موضوع می‌تواند حتی استراتژی‌های هرچند کوچک و ساده را برای حملات به دشمنان توسط شما بسازد.

جدا از تمام نکات مثبتی که گفته شد، بازی با وجود سعی سازندگان در یکنواخت نشدن آن، درمواردی شاهد یکنواختی برخی از مراحل درون بازی هستیم. این موضوع با توجه به کششی که گیم‌پلی این سبک از بازی‌ها دارد، به خودی خود نکته‌ی منفی بزرگی محسوب نمی‌شود اما قابل لمس است و نمی‌توان از آن به طور کامل چشم پوشی کرد. همچنین سیستم مبارزات و تنوع پایین دشمنان، مخصوصا در اواخر بازی، می‌تواند باعث تغییر دید مثبت بازیکن شود؛ هرچند که این موضوع را می‌توان ناشی از سبک بازی دانست. اما حداقل در تنوع دشمنان بازی می‌توان انتظار کار بیشتر را از طرف سازندگان بازی داشت. شاید دلیل اصلی این تنوع پایین وفادار بودن سازندگان بازی به خود سریال باشد که دشمنان متنوع و زیادی ندارد. همچنین، قابلیت Crafting و ساخت وسایل مختلف، با وجود پتانسیلی که درباره‌ی آن وجود دارد، نتوانسته جایگاه خود را در بازی پیدا بکند و تنها چندین بار آن هم برای کامل کردن مراحل مختلف یا افزایش قدرت شخصیت‌ها استفاده می‌شود.

روس‌ِها دارن میان!

داستان بازی، اتفاقات فصل سوم سریال Stranger Things  را در قالب چندین فصل و گیم پلی حدودا ۸ ساعته برای شما روایت می‌کند. البته این موضوع شما را متقاعد نخواهد کرد که سریال را کنار بگذارید و با بازی کردن این عنوان، داستان فصل سوم Stranger Things را متوجه شوید. بلکه بهتر است بعد از تماشای سریال به بازی بپردازید و اتفاقات درون سریال را با بازی کردن مرور کنید.

بازی Stranger Things 3: The Game توانسته است تا با دارا بودن اتمسفری جالب، توجه به ارائه‌ی یک بازی رترو و با بهرمند شدن از عناصری که در متن به آن‌ها اشاره شد، بازی سرگرم کننده‌ای باشد؛ هرچند که مشکلاتی مانند وجود راه حل‌های گنگ در تعدادی معدودی از معماهای درون بازی، استفاده نکردن از تمام پتانسیل موجود در محیط جهان باز بازی و کار نکردن بر روی قابلیت Crafting بازی، موضوعاتی است که مانع تبدیل شدن Stranger Things 3: The Game به یک بازی بدون نقص می‌شود. این نکات منفی، با توجه به رترو بودن بازی و تجربه‌ی خوبی که بازی به مخاطبین خودش ارائه می‌دهد، به هیچ وجه به تجربه‌ی بازیکنان لطمه‌ای وارد نمی‌کند بلکه امکان تجربه‌ی یک بازی بدون نقص را از مخاطبین خود می‌گیرد. همچنین نکاتی مانند تکراری شدن دشمنان، مراحل و سیستم مبارزات بازی که مخصوصا در اواخر بازی قابل لمس است، به خودی خود نمی‌توان نکته‌ی منفی در نظر گرفت چرا که رترو بودن بازی و نوع سبک آن را هم باید در نظر گرفت اما اگر بخواهیم به صورت سخت گیرانه به موضوع نگاه کنیم شاید بتوانیم تنها موضوع تنوع دشمنان را جزو نکات منفی بازی به حساب آوریم. در نهایت باید گفت، اگر دوستدار بازی‌های رترو هستید و از قضا سریال Stranger Things را هم دنبال می‌کنید، بازی Stranger Things 3: The Game می‌تواند گزینه‌ی مناسبی برای شما باشد.

Resolution

Platform: PS4 – Score: 8.5 out of 10

 

In overall, it must be concluded that if you are, by any chance, a retro-lover, and also happen to be following Stranger Things, then Stranger Things 3: The Game is a decent option for you to pick up.

(این نقد بر اساس نسخه منتقدین بازی نوشته شده که توسط BonusXP در اختیار دنیای بازی قرار گرفته است.)

  • تاریخ : 29ام تیر 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 2 بازدید

مشخصات سیستم پیشنهادی و موردنیاز برای اجرای بازی Control در رایانه‌های شخصی مشخص شد. در ادامه برای اطلاع از آخرین اخبار بازی با دنیای بازی همراه شوید.

جدیدترین بازی استودیو رمدی با عنوان Control ماه آینده برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن ۴، اکس‌باکس وان و رایانه‌های شخصی روانه بازار خواهد شد. این بازی همچنین از تکنولوژی ray-tracing انویدیا پشتیبانی می‌کند. امروز مشخصات سیستم موردنیاز برای اجرای بازی در فروشگاه اپیک گیمز مشخص شد. البته اگر بخواهید از تکنولوژی Nvidia RTX استفاده کنید، به سخت‌افزارهای بسیار پرقدرتی نیاز خواهید داشت.

درست است که این بازی نیاز به سخت‌افزارهای گران‌قیمت دارد، اما رمدی قول داده است که نسخه‌ رایانه‌های شخصی بازی به بهترین شکل اجرا خواهد شد.

بازی Control در ۵ شهریور ۱۳۹۸ برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن ۴، اکس‌باکس وان و رایانه‌های شخصی منتشر خواهد شد.

در انتها می‌توانید سیستم موردنیاز بازی Control را مشاهده کنید:

حداقل سیستم موردنیاز:

  • OS: Windows 7, 64-bit
  • Processor: Intel Core i5-7500 / AMD Ryzen 3 1300X or better
  • Graphics Card: Nvidia GeForce GTX 1060 / AMD RX580 or better
  • For Ray-Tracing: GeForce RTX 2060
  • RAM: 8 GB
  • DirectX: DX11
  • Additional Features: Widescreen support 21:9 / Remappable controls / Uncapped frame-rate / G-Sync / Freesync support

سیستم پیشنهادی:

  • OS: Windows 10, 64-bit
  • Processor: Intel Core i5-8600K / AMD Ryzen 7 2700X or better
  • Graphics Card: Nvidia GeForce GTX 1080Ti / AMD Radeon VII or better
  • For Ray-Tracing: GeForce RTX 2080
  • DirectX: DX11 / DX12
  • RAM: 16 GB
  • Additional Features: Widescreen support 21:9 / Remappable controls / Uncapped frame-rate / G-Sync / Freesync support
صفحه 1 از 156
12345678910 بعدی 203040...«